میدونم که بیدارشدم و دوباره خوابیدم به هرحال اونو دیده بودم .
بعد که از اونجا رفتم دختر صابخونه رو دیدم و او نبهم گفت که ما هیچکدوم تو اون اتاق نمیخوابیم چون اونجا اتاق یه پیرزن و پیرمردی بوده که تا موقع مرگشون تو اون اتاق بودن و هرکس که اونجا میخابه خواب یه پیرمرد یا پیر زن اون جا میبینه
بعدش...