اون اوایل که گواهینامه گرفته بودم بابام جرئت نمیکرد ماشین بده دستم ...منم عاشق رانندگی بودم و هستم! :D میگفت اگه سحرخیز میشی با هم بریم همه خیابونا بچرخیم ..اگه هم نه که هیچی:/
مام صبحای زود ساعت 6/5 (یه درصدم نمیتونم فکر کنم 6 هوشیار میبودم! :D)تو خواب و بیداری با بابا ماشین ورمیداشتیم میرفتیم...