جوانی گفت با ما از دوستی سخن بگو. او در پاسخ گفت:
دوست تو نياز های برآورده ی توست.
کشت زاری است که در آن با مهر تخم می کاری و با سپاس از آن حاصل برمی داری .
سفره ی نان تو وآتش اجاق توست.زيرا که گرسنه به سراغ او می روی و نزد او آرام و صفا می جويی.
هنگامی که او خيال خود را با تو در ميان میگذارد...