اگرچه از ترانه و رنگین کمون ساختم تو رو
اگرچه از شبنم و گل از عشق پرداختم تو رو
برو که عادت می کنم به شاعر رها شده
به سایه و به ابر و مه، به من بی رویا شده
با من خودیتر از نفس شدی و نشناختم تو رو
ساختمت و نشناختمت، نشناختم و باختم تو رو
نه من تو میشم نه تو من، میشی برو به سر زدن...