لامسه
لامسه
رامش تمام جهان از دست های من اغاز می شود
انجا که بازوانم
بالش خواب های لطیف توست
و گیسوانت
لطافت رویای شیرین من
حریر موهایت بر شانه ام می ریزد
و لحظه های به خواب رفتنم
به جاودانگی لطیفی
پیوند می خورد
و از رویای شیرین نسیم و باران و بید
ناگزیر می شوم
.
.
.
تو باشی،
گیسوانت باشد،
و...