نتایح جستجو

  1. محدثه یوسفی

    حمید فرخ نژاد در محاصره دختران

    چرا فک میکنید مثبت نیس؟ خب خدا رو شکر آروومید:)
  2. محدثه یوسفی

    [IMG]

    [IMG]
  3. محدثه یوسفی

    [IMG]

    [IMG]
  4. محدثه یوسفی

    چگونه فکر می کنی پنهانی و به چشم نمی آیی؟ تو که قطره بارانی بر پیراهنم دکمه طلایی بر آستینم...

    چگونه فکر می کنی پنهانی و به چشم نمی آیی؟ تو که قطره بارانی بر پیراهنم دکمه طلایی بر آستینم کتاب کوچکی در دستانم و زخم کهنه ای بر گوشه ی لبم مردم از عطر لباسم می فهمند که معشوقم تویی از عطر تنم می فهمند کهبا من بوده ای از بازوی به خواب رفته ام می فهمند که زیر سر تو بوده است...:gol:
  5. محدثه یوسفی

    جهان چیزی شبیه موهای توست؛ سیاه و سرکش و پیچیده خیال کن چه بی بختم من که به نسیمی حتی، جهانم...

    جهان چیزی شبیه موهای توست؛ سیاه و سرکش و پیچیده خیال کن چه بی بختم من که به نسیمی حتی، جهانم آشوب می شود!
  6. محدثه یوسفی

    خلوتی با خدا

    الهم اجعل محیای محیا محمد و آل محمد و مماتی ممات محمد و آل محمد اللهم صل علی محمد و آل محمد:)
  7. محدثه یوسفی

    رفتی....

    دلخــــور که میشوم بغض میــکنم ... می آیم پشت صفحه ی مانیتورم ... کامنت مینویسم و صورتک میگذارم ... صورتکی که میخندد ":d" و پشتش قایم میشوم که فکر کنی میخندم و بخندی... اشکهایم میـــــــآیند و من مدام با صورتک مجازی ام میخندم ... تو که میــخندی باورم میشـــود ... شاد میشوم اشکهام روی گونه ام...
  8. محدثه یوسفی

    من و زین پس جگر در خون کشیدن/ز دل پیکان غم بیرون کشیدن

    من و زین پس جگر در خون کشیدن/ز دل پیکان غم بیرون کشیدن
  9. محدثه یوسفی

    این همه حسود بودم و نمی دانستم؟!؟ به نسیمی که از کنارت موذیانه می گذرد به چشم های آشنا و پر...

    این همه حسود بودم و نمی دانستم؟!؟ به نسیمی که از کنارت موذیانه می گذرد به چشم های آشنا و پر آزار که بی حیا نگاهت میکنند به آفتابی که فقط تلاش گرم کردن تو را دارد به همه شان حسادت میکنم من آنقدر عاشقم که به طبیعت بدبینم طبیعت پر از نفس های آدمهاست که مرا وادار می‌کند حسادت کنم به تو و رویای...
  10. محدثه یوسفی

    دلخــــور که میشوم بغض میــکنم ... می آیم پشت صفحه ی مانیتورم ... کامنت مینویسم و صورتک میگذارم...

    دلخــــور که میشوم بغض میــکنم ... می آیم پشت صفحه ی مانیتورم ... کامنت مینویسم و صورتک میگذارم ... صورتکی که میخندد ":d" و پشتش قایم میشوم که فکر کنی میخندم و بخندی... اشکهایم میـــــــآیند و من مدام با صورتک مجازی ام میخندم ... تو که میــخندی باورم میشـــود ... شاد میشوم اشکهام روی گونه ام...
  11. محدثه یوسفی

    دلخــــور که میشوم بغض میــکنم ... می آیم پشت صفحه ی مانیتورم ... کامنت مینویسم و صورتک میگذارم...

    دلخــــور که میشوم بغض میــکنم ... می آیم پشت صفحه ی مانیتورم ... کامنت مینویسم و صورتک میگذارم ... صورتکی که میخندد ":d" و پشتش قایم میشوم که فکر کنی میخندم و بخندی... اشکهایم میـــــــآیند و من مدام با صورتک مجازی ام میخندم ... تو که میــخندی باورم میشـــود ... شاد میشوم اشکهام روی گونه ام...
  12. محدثه یوسفی

    ـــ چگونه بدست آوردن یک زن

    سلام من نیز مثل شما مجنونم . شاید بیشتر انسانها درست جایی که باید عقل و منطقشان به کمکشان بیاید . دچار احساسات میشوند . شاعری گفته << از محبت خارها گل میشود >> محبت بسیار خوبست و باعث پیوند قلبها ولی بنظر من هر چیزی باید اندازه داشته باشه محبت در عشق ورزیدن باعث لوس شدن طرف مقابل میگردد. محبت...
  13. محدثه یوسفی

    جهان چیزی شبیه موهای توست؛ سیاه و سرکش و پیچیده . خیال کن چه بی بختم من که به نسیمی حتی، جهانم...

    جهان چیزی شبیه موهای توست؛ سیاه و سرکش و پیچیده . خیال کن چه بی بختم من که به نسیمی حتی، جهانم آشوب می شود!
  14. محدثه یوسفی

    دل نامه یا نامه دل

    یه روز خدا یک گلی رو از بهشت به زمین فرستاد و به اون گفت روی زمین برای خود نقطه‌ای پیدا کن تا همون‌جا منزلگاه تو باشه گل از اون بالا منطقه‌ای رو دید زرد رنگ، سرزمین وسیع و پهناوری بود پیش خودش گفت من همین‌جا می‌مونم رو به خدا کرد و گفت: خدایا منو همین‌جا قرار بده خدا گفت گل من اینجا مناسب تو...
  15. محدثه یوسفی

    پناه بر عشق ! دو رکعت گریستن در آستین آسمان برای دوری از یادهای تو واجب است واجب است تا از...

    پناه بر عشق ! دو رکعت گریستن در آستین آسمان برای دوری از یادهای تو واجب است واجب است تا از قنوت جهان راهی به آتنا فی مشعر الجنون بیابم!
  16. محدثه یوسفی

    چگونه فکر می کنی پنهانی و به چشم نمی آیی؟ تو که قطره بارانی بر پیراهنم دکمه طلایی بر آستینم...

    چگونه فکر می کنی پنهانی و به چشم نمی آیی؟ تو که قطره بارانی بر پیراهنم دکمه طلایی بر آستینم کتاب کوچکی در دستانم و زخم کهنه ای بر گوشه ی لبم مردم از عطر لباسم می فهمند که معشوقم تویی از عطر تنم می فهمند کهبا من بوده ای از بازوی به خواب رفته ام می فهمند که زیر سر تو بوده است...:gol:
  17. محدثه یوسفی

    [IMG]

    [IMG]
  18. محدثه یوسفی

    [IMG]

    [IMG]
بالا