دلم تنگ است!
مثل لباس های سال های دبستانم،
مثل سال های ماموریت طولانی پدر،
که نمی فهمیدم...
وقتی می گویند کسی دور است،یعنی...
چقدر دور اســــــــت... ؟؟!
" لیلا کردبچه
درست مثل فنجان قهوه که ته می کشد...
پنجره کم کم از تصویر تو تهی می شود
حالا من مانده ام و پنجره ای خالی و فنجان قهوه ای
که از حرف های نگفته پشیمان است ...
گروس عبدالملکیان
يك روز صبح
در ميان سطرهايم
پيدا مي كنند مرا
با نامه اي كه
براي تو نوشته ام ...
.
.
.
براي تو نوشته ام
"كار از كار گذشته بود ديگر
چشمهايم راز نگه دار نبودند" ...