هفت تا پوپک (پرنده) تو حیاط داشتیم دو سه تا مریض بودن سرشون کج بود یه دونه هم از این سبزهای وحشی ،برادر کوچیکترم رفته بود خاستگاری اصفهان اونا میخواستن بیان تهران واسه تحقیق بابام گفت این پرنده ها رو از حیاط جمع کن منم گفتم باشه به شرطی که توهم سیگار نکشی دیگه
گولم زد هنوز سیگار میکشه