قسمت آخر ...
قسمت آخر ...
مى خواهى دو سه سطرى هم از حال ما بدانى؟
اقبال گم شده است.
مستى، ذوقى ندارد.
باده هاى جام خوشايندى، همه آبگونند. بى طعم و بى بو.
آنقدر قلب و دغل فراوان شده است كه گويى روز داورى از باور مردم قهر كرده است.
بعضى هنوز چشم به راه معجزه بخت اند و شانس مى پرستند...