نتایح جستجو

  1. ملیسا

    داستان دالان بهشت

    قسمت بیست و چهارم قسمت بیست و چهارم قسمت بیست و چهارم : : ::gol: بعد از آن شب دوباره مثل روزهای اول نامزدیمان به هم نزدیک شده بودیم و هر دو شادمان و خوشبخت بودیم. خوشبختی ای که دوام چندانی نداشت. چون آرامشمان تا هفته بعد طول کشید. نمی دانم چه شده بود که رفته رفته نسبت به محمد احساس مالکیت...
  2. ملیسا

    پدران جذاب و دختران زيبا !

    پس بخاطر همینه که من انقدر زیبا هستم .:w16:
  3. ملیسا

    زیباترین درخت های کریسمس

    خیلی زیبا بودند .:gol::gol:
  4. ملیسا

    ميلاد مسيح مبارك

    سال جدید سال جدید من هم تبریک میگم این سال جدید را به همه ی مسیحی های عزیز:gol::gol: بخصوص همکارهای خودم که مسیحی هستند .:heart::heart: :w17::w17::w17::w33: :w32: :w36: راستی ما درخت کریسمس در دفتر کارمان گذاشتیم یادم باشه شنبه براتون عکس اش را بگذارم .:w16:
  5. ملیسا

    فال و طالع بینی

    مرسی خیلی جالب بود .:w16:
  6. ملیسا

    داستان دالان بهشت

    همان طور دست و پا زنان گفتم: گوش نمی کنی، اذیت می کنی. خندان لب تخت نشست و مرا هم به زور نشاند روی پایش. رویم را به حالت قهر برگرداندم. صورتم را برگرداند و توی چشم هایم نگاه کرد. دیگر او فهمیده بود وقتی توی چشم هایم نگاه می کند تسلیم می شوم. بعد با لحنی سرشار از محبت گفت: آدم، خوشگل تنها که...
  7. ملیسا

    داستان دالان بهشت

    قسمت بیست سوم قسمت بیست سوم قسمت بیست سوم::::gol: الان وقتی به آن روزها فکر می کنم حتی یادم نمی آید اولین بگو مگو ها بر سر چه بود؟ فقط یادم است به زور می رفتم و با اوقات تلخ برمی گشتم. سر بهانه های جزئی قهر و بد اخلاقی می کردم و روز را به هر دویمان تلخ می کردم. شاید در نهان هدفم این بود که...
  8. ملیسا

    سلام عزیزم خوبی خانمی ، آدرس ایمیل ات را بده تا براتون بفرستم .

    سلام عزیزم خوبی خانمی ، آدرس ایمیل ات را بده تا براتون بفرستم .
  9. ملیسا

    داستان دالان بهشت

    قسمت بیست و دوم : : : قسمت بیست و دوم : : : قسمت بیست و دوم : : ::gol: همان شب محمد گفت: از این جمعه به بعد با هم می ریم کوه. و سه روز بعد بالاخره با اکراه و بی میلی برای اولین بار، همره امیر و محمد به کوه رفتم. ساعت پنج صبح بود که محمد با هزار زحمت بیدارم کرد. من آن قدر خواب آلود بودم و...
  10. ملیسا

    داستان دالان بهشت

    تو رو خدا این حرف ها رو نزنین. ایشاالله که خودتون همیشه هستین.... ای مادر این همش تعارفه. مرگ دیر و زود داره، سوخت و سوز نداره. مگه خانوم جون نبود چطور یکدفعه ورپرید؟! درسته سنش بالا بود ولی کسی باور می کرد این جور یکدفعه و بی سر و صدا بره؟ عمر دست خداست و من فقط شب و روز دعا می کنم، خدایا تا...
  11. ملیسا

    داستان دالان بهشت

    قسمت بیست ویکم : : : : قسمت بیست ویکم : : : : قسمت بیست ویکم : : : : :gol::gol: نمی دانم در زندگی همه این طور است یا برای من این طور بود که هیچ کدام از تغییر و تحول های زندگی ام تدریجی نبود. همه آن قدر سریع و بدون زمینه انجام شد که مدت ها بعد مهلت می شد باورشان کنم، در آن ها دقیق بشوم و...
  12. ملیسا

    اولین منشور حقوق بشر و عظمت ایران

    :gol:اولین منشور حقوق بشر و عظمت ایران:gol: قرن قبل، در زمانه ای که توحش بر زندگی انسان ها چیرگی داشت، بیانیه ای انسان مدارانه و متمدنانه بر کتیبه ای خطاب به مردم «چهار گوشه جهان» نوشته شد که به مسایلی مهم در ارتباط با حقوق انسان می پرداخت؛ مسایلی که نه تنها در آن زمانه که قرن های قرن پس از آن و...
  13. ملیسا

    آغاز بی پایان گریه های من

    مرسی عزیزم شاید بعضی هایش حرف دل خودم و خیلی های دیگه باشه .:smile:
  14. ملیسا

    آغاز بی پایان گریه های من

    مرسی عزیزم که همیشه به من لطف داری .:w16:
  15. ملیسا

    آغاز بی پایان گریه های من

    باورکن باورکن :gol:باورکن:gol: نگاهش می كنم.......... تلاقی نگاه ما؛ برای من؛ شروع قصه ای آسان و زیبا بود! سلام بر توکه؛ دوباره می آیی! این روزها نسیم خنکی که از سمت تو می وزد دلم را به شوق آمدنت و دوباره آمدنت تازه می کند! و مانند نوزاد تازه به دنیا آمده را می ماند! می بینمت! ایستاده بر...
  16. ملیسا

    آغاز بی پایان گریه های من

    دادگاه عشق دادگاه عشق :gol:دادگاه عشق:gol: در در دادگاه عشق ... قسمم قلبم بود وکیلم دلم و حضار جمعی از عاشقان و دلسوختگان ، قاضی نامم را بلند خواند و گناهم را دوست داشتن تو اعلام کرد و سپس محکوم شد به تنهایی و مرگ کنار چوبه دار از من خواستند تا آخرین خواسته ام را بگویم و من گفتم : به تو...
  17. ملیسا

    آغاز بی پایان گریه های من

    شاید شاید :gol:شاید:gol: همیشه همینگونه تلخ بود یکی بود یکی نیود یکی بود و دیگر نیست شاید نمی خواهد باشد مگر اینجا چه خوبی دارد که من نیز مانده ام اما هر وقت که دیوار را نگاه می کنم جای خالی عکس تو اکنون دیرزمانیست که ساعتی قدیمی جای آن را گرفته است هنوز هم فریادم را به خاطر دارم داد...
  18. ملیسا

    آغاز بی پایان گریه های من

    می خواهم هر لحظه وهر کجا فقط رنگ تو باشد می خواهم هر لحظه وهر کجا فقط رنگ تو باشد :gol:می خواهم هر لحظه وهر کجا فقط رنگ تو باشد:gol: بی گمان تو همانی هستی بی گمان تو همانی هستی که همیشه در تنهایی هایم بودنت را خواسته ام! تویی که بی دریغ خود را وقف من کرده ای آری با توام با تویی که رفتنت...
بالا