نتایح جستجو

  1. ملیسا

    رمان الهه ناز - جلد اول

    · نخیر ایشون به افتخار دادن كه مدتی در خدمتشون باشیم . گیتی خانم با احساس لطیفشون نگاههای مادر رو درك می كنن و خیلی خوب تونستن با مادر رابطه برقرار كنن .همون كاری كه من نتونستم بكنم چرا مهندس متین یك كلمه نمی گفت او پرستار است ، استخدامش كرده ایم؟ این همه احترام برای چه بود؟ · ای كاش به من می...
  2. ملیسا

    رمان الهه ناز - جلد اول

    · بله، منم منظورم همین بود برای همین دوست دارم شما هم باشین · چشم ، امر شما مثل خودتون متین · ممنونم خوشحالم كردین .مهمونها اقوام دور ما هستن كمی باهاشون رودربایستی دارم .بدونین بهتره · من باید چطور بیام؟ · منظورتون چیه؟ · چطور لباسی باید بپوشم؟...
  3. ملیسا

    رمان الهه ناز - جلد اول

    قسمت دوازدهم قسمت دوازدهم قسمت دوازدهم : : : : :gol: با دستمال دور لبش را پاك كرد و بلند شد .با اجازه ای گفت و رفت . در دلم گفتم اگه منو دوشت داشت بیشتر می نشست .مثل من كه دوست ندارم لحظه ای از اون دور باشم .ما هم بلند شدیم .مادرجون خسته بود و میخواست استراحت كند .لباس خوابش را پوشید و...
  4. ملیسا

    رمان الهه ناز - جلد اول

    · نخیر ، خیلی بهشون علاقه مندم . مادر لبخند زد . · مثل اینكه الحمدالـله حالتون بهتر شده خانم متین ، مهندس چطورن؟ گفتم : الحمدالـله خوبن ، سلام رسوندن مادر كاتالوگ را بطرف من چرخاند تا من انتخاب كنم . من هم دوباره آن را بطرف خودش چرخاندم و گفتم: اتاق شماست . خودتون هم باید انتخاب...
  5. ملیسا

    رمان الهه ناز - جلد اول

    قسمت یازدهم قسمت یازدهم قسمت یازدهم : : : : :gol: كمی استراحت كردم ، كمی مطالعه كردم ، كمی فكرهای جورواجور كردم و ساعت یك ربع به پنج به اتاق مادر رفتم بیدار بود . · سلام مادرجون امروز یه خبر خوب براتون دارم .البته امیدوارم خودتون مخالفت نكنین .از آقای مهندس با بدبختی اجازه گرفتم كه من...
  6. ملیسا

    تست روانشناسی

    مرسی بهناز جون :gol: خیلی جالب بود . :w27:
  7. ملیسا

    دخترا و پسرای دم بخت بفرمایید داخل

    این دختر خوشبخت کی هست ؟ :Ph34r:
  8. ملیسا

    دخترا و پسرای دم بخت بفرمایید داخل

    خواهش میکنم شما هم بفرمایید نظرتون را :gol:
  9. ملیسا

    دخترا و پسرای دم بخت بفرمایید داخل

    سلام خوش امدید . :gol: چرا ترس ؟ قوی باشید .:w16:
  10. ملیسا

    رمان الهه ناز - جلد اول

    دو دستش را به علامت اصلا به من چه بالا آورد وگفت: خودتون برید. · و میخواهم مادرجون رو هم ببرم . و زیر چشمی نگاهش كردم پاهایش را با كلافگی كنار هم جفت كرد وگفت: چكار می كنید؟ · میخوام مادر رو ببرم. هم حال و هواشون عوض شه و هم خودشون انتخاب كنن · خانم تو رو خدا ول كنین. شما دارین زیادی احساسات...
  11. ملیسا

    رمان الهه ناز - جلد اول

    یك ساعت بعد شام را صرف كردیم و آخرشب هم دوباره با مرتضی بمنزل برگشتم **************************** شش روز است كه در منزل متین استخدام شده ام.از كارم راضی ام.احساس می كنم مادر روحیه بهتری دارد .خودش جلو آینه می رود و به سر وصورتش می رسد پزشكش كه به دیدنش آمد گفت همینطور پیش بره به زودی داروهای...
  12. ملیسا

    رمان الهه ناز - جلد اول

    مادر سرش را شست وخشك كرد .موهایش را سشوار كشیدم رنگ قشنگی از آب در آمده بود. قهوه ای طلایی متوسط.خودش خیلی خوشش آمده بود ومرتب به موهایش دست می كشید و در آینه خودش را تماشا میكرد .معلوم بود در این زمینه حرفه ای است. لباسش را هم عوض كرد.كمی رژ و ریمل برای مادر زدم و حسابی ترگل ورگل شد ثریا آمد...
  13. ملیسا

    رمان الهه ناز - جلد اول

    قسمت دهم قسمت دهم قسمت دهم : : : : :gol: با لبخند از منزل خارج شدم .بسم اللهی گفتم و راهی شدم .بمنزل متین كع رسیدم، تو پله ها مهندس را دیدم كه پایین می آمد ، كت وشلوار كرم ، پیراهن قهوه ای وكراوات شیری قهوه ای، كیفش را به آن دستش داد · سلام مهندس صبح بخیر · سلام خانم رادمنش ، صبح شما هم بخیر...
  14. ملیسا

    رمان الهه ناز - جلد اول

    زدیم زیر خنده · پنجاه شصت ساله كه نه ولی سی خوبه. شما چطور مهندس؟ · من به زیبایی خیلی اهمیت می دم، بعد تمیزی، بعد اخلاق ورفتار،بعد خونواده و تحصیلات، سنش مهم نیست البته هر چی جوونتر بهتر. · انشاءا..... به خواسته تون برسین · نه خانم، فعلا از این دعاها نكنین، چون...
  15. ملیسا

    رمان الهه ناز - جلد اول

    قسمت نهم قسمت نهم قسمت نهم : : : : :gol: كمی در سالن نشیمن نشستیم .صدای آهنگ زیبایی كه مهندس انتخاب كرده بود، پخش می شد و ما مشغول صحبت شدیم. بعد از صرف چای مادر را به اتاقش بردم .كمی پیشش نشستم .داروهایش را دادم كه ثریا وارد شد وگفت: محبوبه سفارش كرده بود ملحفه را عوض كنم .اشكالی نداره؟ ·...
  16. ملیسا

    دخترا و پسرای دم بخت بفرمایید داخل

    دخترا و پسرای دم بخت دوست دارید با کی ازدواج کنید؟ در اینجا ایا دختر یا پسر مناسب پیدا کردید ؟
  17. ملیسا

    رمان الهه ناز - جلد اول

    بغض دیگر به من مجال صحبت نداد .نزدیك بود بزنم زیر گریه و برای اینكه نپرسد پس این اشكها چیست ، بلند شدم و گفتم : ببخشید مهندس ، با اجازه و بطرف اتاق حركت كردم در پاگرد نگاهی به مهندس انداختم . سرش را به مبل تكیه داده بود ، پا روی پا انداخته بود، دستش را زیر گونه اش گذاشته بود و به من خیره شده بود...
  18. ملیسا

    رمان الهه ناز - جلد اول

    قسمت هشتم قسمت هشتم قسمت هشتم : : : : :gol:  شاید خدا منو وسیله كرده تا خودش رو بشما یادآوری كنه  من كه حالم خوبه خانم، شما به مادر برسین  اتفاقا بنظر من مادر حالشون خوبه  یعنی بنده حالم خرابه؟  شما اون چیزی نیستین كه نشون می دین . دارین تظاهر می كنین، یا شاید هم یه نوع لجبازی...
  19. ملیسا

    رمان الهه ناز - جلد اول

    · میخوام شما و مادر راحت باشین · ما راحتیم، بفرمایین خواهش می كنم ! ترسیدم ، نكنه حرف بدی زدم · اختیار دارین بعد از كمی صحبت مادر جون قصد رفتن كرد. بلند شدم تا او را همراهی كنم . روی پله ها بودیم كه مهندس گفت: خانم رادمنش گویا می خواستین صحبت كنین من منتظرتونم · در...
  20. ملیسا

    رمان الهه ناز - جلد اول

    قسمت هفتم قسمت هفتم قسمت هفتم : : : : : :gol: ساعت چهار و نیم بیدار شدم. نیمساعت سه ربعی خودم را با دیدن وسایل اتاق وكشوها و تلویزیون سرگرم كردم و ساعت 5 به اتاق خانم متین رفتم . روی مبل نشسته بود و كتاب میخواند . · سلام مادر جون عصرتون بخیر سرش را تكان داد و از جا حركت كرد. ·...
بالا