پیرجوی قالب پنيري ديد
به دهان بر گرفت و زود پريد
بر درختي نشست در راهي
که از آن مي گذشت آرامی
آرام پر فريب و حيلت ساز
رفت پاي درخت و کرد آواز
گفت: به به، چقدر زيبايي
چه پستی، چه امتیازی، عجب فعالیتی
پر و بالت سياه رنگ و قشنگ
نيست بالاتر از پیرجو مدیر قشنگ
گر خوش آواز بودي و خوشخوان
نبدي بهتر از...