می خواهی به کجا
که تا به حال نرسیده ای ؟!
آمده بودی
چیزی بگویی
و بروی ...
رفتی !
- نگفتی ...
تو از اول هم بنای ماندن نداشتی !
داشتی ؟!
حالا هم ...
اصلا فراموش کن !
فرض کن
یکی بود
یکی نبود ...!
برای خودم ...
برای خودم ...
دلخوش بودم که زمستان دارد می رود
و بهار می آید
و این آدم برفی، آب خواهد شد ...
امّا ...
زمستان رفت
و بهار آمد ...
و هنوز
برف می بارید !
و آدم برفی، یخ شد ...!
آمدنت به رفتن بیشتر می ماند !
هرقدر نزدیکتر می آیی
انگار دورتر می روی !
مهمانم می کنی
به صرفِ فعلِ "تو" :
رفتم
می روم
خواهم رفت ...!
.
.
.
حالا یک نوشِ جان به من بدهکاری !!!
[IMG]
میان تکه های گم شده ام
سرگردانم ...
من این جا و آن جا
در جستجوی پیوندهایم
در پس کدامین ابهام
جا مانده ام،
که این آواز رازآلود
مرا به خویش می خواند ؟!
بر بیراهه های تردید
گام می زنم ...
میان تاریکی
قلبم را می یابم ...
همان یگانه راهنمای من
در مسیر زمان ،
که از...
[IMG]
میان تکه های گم شده ام
سرگردانم ...
من این جا و آن جا
در جستجوی پیوندهایم
در پس کدامین ابهام
جا مانده ام،
که این آواز رازآلود
مرا به خویش می خواند ؟!
بر بیراهه های تردید
گام می زنم ...
میان تاریکی
قلبم را می یابم ...
همان یگانه راهنمای من
در مسیر زمان ،
که از...
[IMG]
میان تکه های گم شده ام
سرگردانم ...
من این جا و آن جا
در جستجوی پیوندهایم
در پس کدامین ابهام
جا مانده ام،
که این آواز رازآلود
مرا به خویش می خواند ؟!
بر بیراهه های تردید
گام می زنم ...
میان تاریکی
قلبم را می یابم ...
همان یگانه راهنمای من
در مسیر زمان ،
که از...
[IMG]
میان تکه های گم شده ام
سرگردانم ...
من این جا و آن جا
در جستجوی پیوندهایم
در پس کدامین ابهام
جا مانده ام،
که این آواز رازآلود
مرا به خویش می خواند ؟!
بر بیراهه های تردید
گام می زنم ...
میان تاریکی
قلبم را می یابم ...
همان یگانه راهنمای من
در مسیر زمان ،
که از...
[IMG]
میان تکه های گم شده ام
سرگردانم ...
من این جا و آن جا
در جستجوی پیوندهایم
در پس کدامین ابهام
جا مانده ام،
که این آواز رازآلود
مرا به خویش می خواند ؟!
بر بیراهه های تردید
گام می زنم ...
میان تاریکی
قلبم را می یابم ...
همان یگانه راهنمای من
در مسیر زمان ،
که از...