[IMG]
چشم که گشود ...
دلتنگ خانه بهشتی خود شد
و گریست ...
دستی پاهایش را گرفت
چرخاند ...
تا دنیای وارونه ما را ببیند
و یاد بگیرد
که دنیای ما
با آنچه در بهشت کوچک خود
آموخته بود
فرق دارد ...!
[IMG]
چشم که گشود ...
دلتنگ خانه بهشتی خود شد
و گریست ...
دستی پاهایش را گرفت
چرخاند ...
تا دنیای وارونه ما را ببیند
و یاد بگیرد
که دنیای ما
با آنچه در بهشت کوچک خود
آموخته بود
فرق دارد ...!
[IMG]
چشم که گشود ...
دلتنگ خانه بهشتی خود شد
و گریست ...
دستی پاهایش را گرفت
چرخاند ...
تا دنیای وارونه ما را ببیند
و یاد بگیرد
که دنیای ما
با آنچه در بهشت کوچک خود
آموخته بود
فرق دارد ...!
[IMG]
چشم که گشود ...
دلتنگ خانه بهشتی خود شد
و گریست ...
دستی پاهایش را گرفت
چرخاند ...
تا دنیای وارونه ما را ببیند
و یاد بگیرد
که دنیای ما
با آنچه در بهشت کوچک خود
آموخته بود
فرق دارد ...!
[IMG]
چشم که گشود ...
دلتنگ خانه بهشتی خود شد
و گریست ...
دستی پاهایش را گرفت
چرخاند ...
تا دنیای وارونه ما را ببیند
و یاد بگیرد
که دنیای ما
با آنچه در بهشت کوچک خود
آموخته بود
فرق دارد ...!
[IMG]
چشم که گشود ...
دلتنگ خانه بهشتی خود شد
و گریست ...
دستی پاهایش را گرفت
چرخاند ...
تا دنیای وارونه ما را ببیند
و یاد بگیرد
که دنیای ما
با آنچه در بهشت کوچک خود
آموخته بود
فرق دارد ...!
[IMG]
چشم که گشود ...
دلتنگ خانه بهشتی خود شد
و گریست ...
دستی پاهایش را گرفت
چرخاند ...
تا دنیای وارونه ما را ببیند
و یاد بگیرد
که دنیای ما
با آنچه در بهشت کوچک خود
آموخته بود
فرق دارد ...!