جایی میان آسمان و زمین رهایم می کنند
مثل قاصدکی می شوم که با تلنگر نسیم کله پا می شود
چرخ می زنم؛پایین می آیم؛اما به زمین نمی رسم
برمیگردم و قصد آسمان را می کنم
خیلی با لا نمی روم.چشم هایم زمین را می بیند و همه ی آنچه که دوستشان دارم
دوباره با یک های همان نسیم ؛سقوط می کنم ؛پایین می آیم اما...