نتایح جستجو

  1. ملیسا

    به سلامتی . خوب کی قراره شما دوتا داماد بشید ؟:w12: اصلا ببینم کی به شما دوتا زن میده ؟:w00:

    به سلامتی . خوب کی قراره شما دوتا داماد بشید ؟:w12: اصلا ببینم کی به شما دوتا زن میده ؟:w00:
  2. ملیسا

    توصيه به خانم هاي جوان

    :surprised:
  3. ملیسا

    آخی . گفتم شاید استین بالازدن و این حرفها بوده . راستی امروز فرحزاد شما میایید؟

    آخی . گفتم شاید استین بالازدن و این حرفها بوده . راستی امروز فرحزاد شما میایید؟
  4. ملیسا

    سلامتی عزیزم . شما چه خبرها . من و اتوسا جون به این نتیجه رسیدیم که شما رفیدی رفیده پسرگل خاله .

    سلامتی عزیزم . شما چه خبرها . من و اتوسا جون به این نتیجه رسیدیم که شما رفیدی رفیده پسرگل خاله .
  5. ملیسا

    [IMG]مهران رفتید رفیده ؟[IMG]

    [IMG]مهران رفتید رفیده ؟[IMG]
  6. ملیسا

    [IMG][IMG][IMG][IMG][IMG]

    [IMG][IMG][IMG][IMG][IMG]
  7. ملیسا

    سلام آرامش جان . صبح بخیر . خوبی خانومی ؟ البته الان داری خوابهای خوب میبینی عزیزم .(ساعت 8:27 )

    سلام آرامش جان . صبح بخیر . خوبی خانومی ؟ البته الان داری خوابهای خوب میبینی عزیزم .(ساعت 8:27 )
  8. ملیسا

    از عجایب هست که هنوز نیامده . تقریبا ما باهم میرسیدیم . دیروز هم که بی خبر رفت .

    از عجایب هست که هنوز نیامده . تقریبا ما باهم میرسیدیم . دیروز هم که بی خبر رفت .
  9. ملیسا

    رمان تقدیر این بود که ...

    ببین مینا... بگذار ماهک کمی گوشت بگیرد و بزرگ تر شود... الان در شرایطی نیست که تاب مسافرت چند ساعته با هواپیما را داشته باشد می دانم این جا خیلی سخت به تو می گذرد ولی... - نه... نه... صالح این جا به هیچ وجه به من سخت نمی گذرد... من این جا بیش از هر جایی احساس ارامش می کن... فقط موضوع این است که...
  10. ملیسا

    رمان تقدیر این بود که ...

    یکی ازروز های زیبای اواخر شهریور ماه بود که دختر زیبایم به دنیا امد به قدری شیرین و دوست داشتنی بود که دلم نمی امد یک لحظه چشم از او بر گیرم چشم هایش سیاه و درشت بود صالح می گفت شبیه چشم های توست و من با لذت شرینی پوست نرم و لطیف بدنش را نوازش می کردم و پیش خود فکر می کردم اگر کیارش او را می دید...
  11. ملیسا

    سلام به دختر گلم . خوبی مامانی ؟ دیشب خوب خوابیدی ؟

    سلام به دختر گلم . خوبی مامانی ؟ دیشب خوب خوابیدی ؟
  12. ملیسا

    ممنون از احوال پرسیتون .

    ممنون از احوال پرسیتون .
  13. ملیسا

    مرسی خواهر . شما خوبی عزیزم؟ از پسرت چه خبر ؟ هنوز نیامده سرکار .

    مرسی خواهر . شما خوبی عزیزم؟ از پسرت چه خبر ؟ هنوز نیامده سرکار .
  14. ملیسا

    رمان تقدیر این بود که ...

    بهار استانبول گذشت بی انکه من گوشه ای از زیبایی اش را لمس کنم بی انکه احساس کنم درخت زندگی به شکوفه نشسشته است و من باید در انتظار بارور شدن این شکوفه ها غزل امید بخوانم بر جو دوستی من و صالح سایه سنگین سکوت گسترده شده بود من از نگاه های مشتاق و عشق الود او می گریختم و او هر لحظه بی تاب تر...
  15. ملیسا

    رمان تقدیر این بود که ...

    سی و دوم ساعت هایی را که صالح برای تدریس در دانشگاه می گذراند من مثل کلاف سردر گم در خود می پیچیدم وبی قرار و بی تاب قدم می زدم و حرکت ثانیه ها را دنبال می کردم وخدا خدا می کردم او هر چه زود تر از راه برسد بد جوری به او وابسته شده بودم ودلم می خواست هر لحظه به پای حرف هایش بنشینم و او هر اینه...
  16. ملیسا

    رمان رویاهای خاکستری

    جمله ی کوتاه اما پر مغز پژمان دریچه ی امید را به روی سودا باز کرد. همچنان که چشمان اشک آلودش را به او دوخته بود، خواست حرفی بزند که پژمان در حالی که با انگشت اشکهای او را از روی گونه می سترد، گفت:« خوشگلی رویا به من ربطی نداره. مبارک پسر عموش باشه. تنها کسی که همه چیزش به من مربوطه، تویی که با...
  17. ملیسا

    رمان رویاهای خاکستری

    41 سودا آهسته لای در اتاق مطالعه را باز کرد و نگاهی به داخل انداخت؛ اتاقی که چند صباحی ماوای رویا بود. پژمان پشت میز مطالعه نشسته و از پنجره به بیرون زل زده بود. آسمان صاف و پر ستاره، اما هوا سرد بود، به طوری که برف سنگینی که باریده بود، همچنان باقی بود. سودا نگران پژمان بود. چند شب بود که در...
  18. ملیسا

    سلام جناب مهندس . صبح شما بخیر . خوبید شما ؟

    سلام جناب مهندس . صبح شما بخیر . خوبید شما ؟
  19. ملیسا

    سلام آتوسا جان . صبح بخیر . خوبی خانومی ؟

    سلام آتوسا جان . صبح بخیر . خوبی خانومی ؟
  20. ملیسا

    سلام . صبح بخیر . خوبی پسرگلم ؟ می بینم که هنوز نیامدی سرکار .

    سلام . صبح بخیر . خوبی پسرگلم ؟ می بینم که هنوز نیامدی سرکار .
بالا