نتایح جستجو

  1. امالیا

    گفتگوهای تنهایی

    جاده هنوز خیس استومن همچنان می روم به خیال رد پای اشکهایت ولی تردید مرا زجر می دهد نمی دانم این خیسی اشکهای توست یا خیسی شرم این جاده از شکست دوباره من؟؟؟
  2. امالیا

    با یه صلوات حاضری بزنید به هر نيتي(شفاي مريضان،سلامتي پدرومادرو...)

    اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم
  3. امالیا

    مشاعرۀ سنّتی

    تاب بنفشه می زند طره مشک سای تو پرده غنچه می درد خنده دلگشای تو
  4. امالیا

    بشنو از ني چون حكايت ميكند...

    قانون تو تنهایی من است و تنهایی من قانون عشق و عشق ارمغان دلدادگیست و این سرنوشت سادگیست چه سرنوشت تلخ و غریبی كه هر بار ستاره های زندگی ات را با دستهای خود راهی آسمان پر ستاره امید كنی وخود در تنهایی وسكوت با چشمهایی خیس از غرور پیوند ستاره ها را به نظاره بنشینی و خموش و بی صدا به شادی...
  5. امالیا

    مشاعرۀ سنّتی

    دردا که بهار عیش ما آخر شد دوران گل از باد فنا آخر شد
  6. امالیا

    بشنو از ني چون حكايت ميكند...

    گاهی که دلم به اندازه ی تمام غروبها می گیرد چشمهایم را فراموش می کنم اما دریغ که گریه ی دستانم نیز مرا به تو نمی رساند من از تراکم سیاه ابرها می ترسم و هیچ کس مهربانتر از گنجشکهای کوچک کوچه های کودکی ام نیست و کسی دلهره های بزرگ قلب کوچکم را نمی شناسد و یا کابوسهای شبانه ام را نمی داند
  7. امالیا

    مشاعرۀ سنّتی

    داریم دلی صافتر از سینه صبح در پاکی و روشنی چو آیینه صبح
  8. امالیا

    مشاعرۀ سنّتی

    یا عافیت از چشم فسون سازم ده یا آن که زبان شکوه پردازم ده
  9. امالیا

    // ... به نفر بعدیتون یک شعر هدیه بدین ...\\

    از من رمیده ای و من ساده دل هنوزبی مهری و جفای تو باور نمی کنمدل را چنان به مهر تو بستم که بعد از ایندیگر هوای دلبر دیگر نمی کنم رفتی و با تو رفت مرا شادی و امیددیگر چگونه عشق تورا آرزو کنمدیگر چگونه مستی یک بوسه تورادراین سکوت تلخ و سیه جستجو کنم
  10. امالیا

    مشاعرۀ سنّتی

    یا درد و غمی که داده ای بازش گیر یا جان و دلی که برده ای بازش ده
  11. امالیا

    مشاعرۀ سنّتی

    موی سپید آیت پیری است در جهان گوش تو از سپیدی مو شکوه ها شنید
  12. امالیا

    مشاعرۀ سنّتی

    تا که دفع شرشان از بهر ما مشکل شود دشمنان ما عموما دوست با یک دیگرند
  13. امالیا

    مشاعرۀ سنّتی

    در خون نشست غنچه که شد همنشین خار گردن فراخت سرو ز برچیده دامنی
  14. امالیا

    مشاعرۀ سنّتی

    هر چه نزدیکتر آییم به تنگ پرده مات نماید پر رنگ (شهریار)
  15. امالیا

    مشاعرۀ سنّتی

    در آمد باغبان خرسند و خوشنود تکانی داد و درب باغ بگشود (شهریار)
  16. امالیا

    مشاعرۀ سنّتی

    وین مکافات خانه کیهان خیره و سرسری نینگارد (شهریار)
  17. امالیا

    مشاعرۀ سنّتی

    یا که دلش در غم ما سوخته وز دل من سوختن آموخته (شهریار)
  18. امالیا

    مشاعرۀ سنّتی

    تنها امید جنت موعود مانده است آنجا مگر که سیزده خود بدر کنیم
  19. امالیا

    خلوتی با خدا

    بار خدایا از کوی تو بیرون نرود پای خیالم نکند فرق به حالم چه بدانی چه بخوانی چه به اوجم برسانی چه به خاکم بکشانی نه من آنم که برنجم نه تو آنی که برانی
  20. امالیا

    [IMG]

    [IMG]
بالا