دلت که گرفته باشد فرقی نمی کند که در ضلع غربی تخت
تنهایی ات را جدی تر بگیری یا
در یک کافه شلوغ،
تکه های بهم چسب خوردۀ بغضت را
دو دستی بچسبی.. که میترسی
از این افتضاح ها که / بالا می آوری همیشه بغضت را
دلت که گرفته باشد.. ناگزیر
ادامه می دهی زندگی را به سمتِ جایی پرت
آنقدر تلو تلو / می...