من که جام هستی ام از اشک لبریز است
می پرسم:
در پناه باده باید رنج دوران را ز خاطر برد؟
با فریب شعر باید زندگی را رنگ دیگر داد؟
در نوای ساز باید ناله های روح را گم کرد؟
ناله من می تراود از در و دیوار
آسمان اما سراپا گوش و خاموش است.
.
.
.
همچنان لبریز از اندوه می پرسم:
جام اگر بشکست؟
ساز اگر...
سلام داداش گلم چه بیخبر میای خیلی جات خالی بود. من نمیدونم این ضعیفه های قدیم مگه چی بودن هی به رخ من میکشیشون. فقط پشت سر هم می گفتن خاک عالم خان داداش. من که از اونا با حال ترم بهت می گم چشم داداش گلم. رسیدن بخیر خان داداش دیشب شوم خوردی؟ اه اه حالم بد شد چه بیریخت حرف میزدن. صبحانه میل کردین...
خوش به حالت افطاری کلی خوردنی برات گذاشتن که بخوری. دلم ضعف رفت دیگه نمی تونم با چشم بسته بقیه شو تایپ میکنم خوردیشون جای منم خالی کن. بابت همشهریاتم نگران نباش بهترین جا رو دارن. من دیگه باید برم از این که برام حرفاتو نوشتی ممنون. خداحافظ دوست گلم.
چرا طلوع بودنت غروب کرده ماندنم
چرا رسیدن تو شد به انتها رسیدنم
مرا شکستی و شکست بلور آرزوی من
تو رفتی و ز رفتنت سکوت گشت سهم من
اگه خیلی بده ببخشید چون دوستمی برات نوشتم وگرنه جز خواهرم برا کسی نمی خونمشون.