گذشته ام را ورق می زدم ...
هرصفحه ای ، پر از درد بود ...
هر صفحه ای پر بود از آدم هایی که مرا دوست داشتند و من آنها را دوست نداشتم ،
پا ورقی هایی هم بود ، که من آدم هایی را دوست داشتم ، اما مرا دوست نداشتند ،
در صفحه ی آخرش ، با خط خوانا نوشتم :
بی انصافی است بعد مرگمان " هم " باز به جهنم...