دنیا ندیده چون من سبز رو ,زرد سیرت
هوا آرام و این جا من زمینم
تنم آغشته با درد جدایی
من غمینم
افق را ابر سرخی در برش هست و
تو چه دانی؟
تن سبز خاکم را بینی و
من را چه خوانی؟
که غرش زین هوای برخون نشسته شد نصیبم
سالها که بگذرد
ازین خاک
گلی خواهد روئید...
ازو سراغ چون من تنهایی را نجویید
سکوت...