نتایح جستجو

  1. ZEUS83

    پر سپولیسی ها بیان تو

  2. ZEUS83

    اشعار و نوشته هاي عاشقانه

    ای عاشقان ای عاشقان امروز ماییم و شما افتاده در غرقابه‌ای تا خود که داند آشنا گر سیل عالم پر شود هر موج چون اشتر شود مرغان آبی را چه غم تا غم خورد مرغ هوا ما رخ ز شکر افروخته با موج و بحر آموخته زان سان که ماهی را بود دریا و طوفان جان فزا ای شیخ ما را فوطه ده وی...
  3. ZEUS83

    اشعار و نوشته هاي عاشقانه

    ماییم و بخت خندان، تا تو امیر مایی ای شیوهات شیرین، تو جان شیوهایی آن لب که بسته باشد، خندان کنیش در حین چشمی که درد دارد، او را چو توتیایی سوگند خورده باشد، تا من زیم، نخندم سوگند او بسوزد، چون چهره برگشایی هر مردهٔ که خواهی برگیر و امتحان کن پاره کند کفن...
  4. ZEUS83

    اشعار و نوشته هاي عاشقانه

    عجب سروی، عجب ماهی، عجب یاقوت و مرجانی عجب جسمی، عجب عقلی، عجب عشقی، عجب جانی عجب لطف بهاری تو، عجب میر شکاری تو دران غمزه چه داری تو؟ به زیر لب چه می‌خوانی؟ عجب حلوای قندی تو، امیر بی‌گزندی تو عجب ماه بلندی تو، که گردون را بگردانی عجبتر از عجایبها، خبیر از جمله...
  5. ZEUS83

    داستانها و مطالب کوتاه، زیبا، پنداموز و تامل برانگیز

    در دو جهان لطیف و خوش همچو امیر ما کجا ابروی او گره نشد گر چه که دید صد خطا چشم گشا و رو نگر جرم بیار و خو نگر خوی چو آب جو نگر جمله طراوت و صفا من ز سلام گرم او آب شدم ز شرم او وز سخنان نرم او آب شوند سنگ‌ها زهر به پیش او ببر تا کندش به از شکر قهر به پیش او...
  6. ZEUS83

    اشعار و نوشته هاي عاشقانه

    در دو جهان لطیف و خوش همچو امیر ما کجا ابروی او گره نشد گر چه که دید صد خطا چشم گشا و رو نگر جرم بیار و خو نگر خوی چو آب جو نگر جمله طراوت و صفا من ز سلام گرم او آب شدم ز شرم او وز سخنان نرم او آب شوند سنگ‌ها زهر به پیش او ببر تا کندش به از شکر قهر به پیش او...
  7. ZEUS83

    اشعار و نوشته هاي عاشقانه

    ز خانه بیرون می زنم اما کجا امشب ! ... شاید تو می خواهی مرا در کوچه ها امشب؟ پشت ستونِ سایه ها روی درختِ شب ... می جویم اما نیستی در هیچ جا امشب می دانم آری نیستی اما نمی دانم ... بیهوده می گردم به دنبال ات چرا امشب؟ هرشب تو را بی جستجو می یافتم اما ... نَگذاشت بی خوابی به دست آرِم تو را امشب...
  8. ZEUS83

    اشعار و نوشته هاي عاشقانه

    هرچه با خود می کنم پیکار از یادت برم بیش تر از پیش می بینم که مهمانم شدی پر زدم در خود که شاید لحظه ای ترکت کنم دیدمت در خود ،عجب !گویی که زندانم شدی نامه هایت هر چه خواندم ،کرده ای نفرین من من برایت داده ام پاسخ پر از مهر و صفا من چه کردم که مرا هرگز نمی بخشی رفیق هرچه در گوش تو خواندم این...
  9. ZEUS83

    اشعار و نوشته هاي عاشقانه

    ای مهربان تر از برگ در بوسه‌های باران بيداری ستاره ، در چشم جويباران آيينه ی نگاهت؛ پيوند صبح و ساحل لبخندِ گاه گاهت ؛ صبح ِ ستاره باران بازآ که در هوايت ، خاموشی جنونم فريادها بر انگيخت از سنگ ِ کوهساران اي جويبار ِ جاري ! زين سايه برگ مگريز کاين گونه فرصت از کف ، دادند بي شماران گفتي : "به...
  10. ZEUS83

    اشعار و نوشته هاي عاشقانه

    زيبايي ام را پاياني نيست وقتي كه در چشمان تو به خواب مي روم و هراس كودكانه ام را از يا د مي برم در عطري كه از تو بر سينه دارم چه بي پروا دوستت دارم و چه بي نشان تو را گم ميكنم وقتي كه دروغ ميگويم به زني كه در چشمهاي من تو را جستجو ميكند و مردي كه هر روز از نام تو ميپرسد. فرناندو پسوآ
  11. ZEUS83

    اشعار و نوشته هاي عاشقانه

    به تو می انديشم ای سراپا همه خوبی تک و تنها به تو می انديشم همه وقت همه جا من به هر حال که باشم به تو می انديشم تو بدان اين را تنها تو بدان! تو بيا تو بمان با من . تنها تو بمان جای مهتاب به تاريکی شبها تو بتاب من فدای تو. به جای همه گلها تو بخند اينک اين من که به پای تو درافتادم باز ريسمانی کن...
  12. ZEUS83

    اشعار و نوشته هاي عاشقانه

    چی بگم از كجا بگم دردمو با كیا بگم بهتره كه دم نزنم حرفی از عشقم نزنم از عشقی كه گم شد ورفت عاشق مردم شدو رفت عشقی كه بی فروغ نبود برای من دروغ نبود بغض نشسته تو گلوم وقتی نشستی روبه روم من از خودم چرا بگم باید از اون چشا بگم خیره تو چشم مست تو دست میدم به دست تو دل از زمونه میكنم حرف دلم رو...
  13. ZEUS83

    اشعار و نوشته هاي عاشقانه

    دل تو باغ بهشته پر ریحانه و مریم دل من زخمی صد خار عشق تو مثل یه مرهم دل تو ابر بهاره دل من مثل بیابون نمی خوام گریه کنی تا دوباره دل بگیره جون دل تو یه آسمونه دل من مثل ستاره تو دلم جا نشدی حیف دل من چه بی قراره دل تو لطیف و گرمه دل من سرد و شکسته دل تو دشمن غم ها دل من از غصه خسته دل...
  14. ZEUS83

    اشعار و نوشته هاي عاشقانه

    لبخند چشم تو تنها دلیل من که خدا هست و این جهان زیباست وین حیات عزیز و گرانبها ست لبخند چشم توست هرچند با تبسم شیرینت آنچنان از خویش میروم که نمیبینمش درست لبخند چشم تو در چشم من وجود خدا را آواز میدهد درجسم من تمامی روح حیات را پرواز میدهد جان مرا که دوریت از من گرفته است شیرین و خوش...
  15. ZEUS83

    اشعار و نوشته هاي عاشقانه

    تو اگه پرنده باشی چشای من آسمونه راز پر کشیدنت رو کسی جز من نمیدونه واسه من سخت که بی تو بنویسم مشق پرواز با صدای ساز خسته تر کنم گلوی آواز من و تو گرچه اسیریم حیفه از غصه بمیریم بیا تا آخر دنیا بشینیم و پر نگیریم جای پر زدن زمین نیست توی قلب آسمونه ......
  16. ZEUS83

    اشعار و نوشته هاي عاشقانه

    باز امشب از خیال تو غوغاست در دلم آشوب عشق آن قد و بالاست در دلم خوابم شکست و مردم چشمم به خون نشست تا فتنه ی خیال تو برخاست در دلم خاموشی لبم نه ز بی دردی و رضاست از چشم من ببین که چه غوغاست در دلم من نای خوش نوایم و خاموشم ای دریغ لب بر لبم بنه که نواهاست در دلم دستی به سینه ی من شوریده سر...
  17. ZEUS83

    اشعار و نوشته هاي عاشقانه

    به یاد تو گـــــــــــــرفتم ، یه فال یه استخاره فالش می گفت که لیلی هنــوز دوست نداره سوره اومد به نامت ، خـــــــدا هوامو داره؟ یا من وضو نداشتم؟ یا خواب دیدم دوباره؟! با اسم تو شروع...
  18. ZEUS83

    اشعار و نوشته هاي عاشقانه

    به خاطر تو در باغهاي سرشار از گلهاي شكوفنده من از رايحه بهار زجر مي كشم ! چهره ات را از ياد برده ام ديگر دستانت را به خاطر ندارم راستي ! چگونه لبانت مرا مي نواخت ؟! به خاطر تو پيكره هاي سپيد پارك را دوست دارم پيكره هاي سپيدي كه نه صدايي دارند نه چيزي مي بيننند ! صدايت را فراموش...
  19. ZEUS83

    اشعار و نوشته هاي عاشقانه

    هان چه حاصل از آشنايی ها گر پس از آن بود جدايی ها من و با تو چه مهربانی ها تو و با من چه بی وفايی ها من و از عشق راز پوشيدن تو و با عشوه خودنمايی ها در دل سرد سنگ تو نگرفت آتش اين سخنسرايی ها چشم شوخ تو طرفه تفسری ست آشكارا به بي حيايی ها مهر روي تو جلوه كرد و دميد در شب تيره روشنایی...
  20. ZEUS83

    اشعار و نوشته هاي عاشقانه

    چه زیبا می شوی وقتی که می گردی سرپا سبز تو را من دوســت می دارم تو را ای سبز بالا سبز تو روح ســـبز بارانی , من آن نـــیلوفر خــــواهش بیا بنشین کنارم سبز و بنشان خواهشم را سبز دلم قد می کشـــــد تا آبشار صاف گیسویت تو اما تشنه می خواهی مرا غرق تمنا سبز به زیر اســـــمان چشــــم تو تا چند...
بالا