چند شب پیشا پسر عمه ها و عمو هام خونمون مهمون بودن.... ساعت 3 شب حوصلمون سر رفت...داداشم گفت بریم یه دور بیرون بزنیم....3 تا ماشین شدیم....نزدیک یه 4 راه پیشنهاد دادم که بیاین کورس بذاریم....همه قبول کردن... من خواهش کردم بذارین من بشینم پشت ماشین....دادشم خیلی مخالفت کرد...اما چون اصطلاحا داشت...