بزن آن پرده، اگر چند تو را سیم از این ساز گسسته؛
بزن این زخمه، اگر چند در این کاسه تنبور، نماندست صدایی
بزن این زخمه، بر آن سنگ، بر آن چوب؛
بر آن عشق که شاید بردم راه به جایی
دلا بسوز كه سوز تو كارها بكند
دعاي نيم شبي رفع صد بلا بكند
عتاب يار پريچهره عاشقانه بكش
كه يك كرشمه تلافي صد جفا بكند
ز ملك تا ملكوتش حجاب برگيرند
هر آن كه خدمت جام جهان نما بكند
طبيب عشق، مسيحا دم است و مشفق ليك
چو درد در تو نبيند، كه را دوا بكند