خشاخش برگهای زرد
صدای پاییز بود
و آغاز بستن پنجره ها
کوچه تنها می شد
با سوتهای بی وقت عشق
و
تدارکی ازلی در کار بود
تا حادثه ی عشق
در برخوردی ساده
میان بادهای گیج پاییزی
چشمان ما را تر کند
حالا اگر حدودِ حرمت تو را
پایی دراز داشته ام
پیشانی بلند عاطفه ات را می بوسم
که در من جز عشق
گناهی گمان نخواهی برد
که اینهمه را، تنها و تنها
از بلوغ بغضهای تو وُ
از بارش باران
بـَلد شده ام.
پیر ماه و سال هستم
پیر یار بی وفا ، نه
عمر می رود به تلخی
پیر می شوم ، چرا نه ؟
پیر می شوی ؟ چه بهتر
زود می رسی به مقصد
غیر از این به ماحصل هیچ
بیش ازین به ماجرا ، نه
هان ، چگونه مقصد است این ؟
مرگ ؟
پس تولدم چیست ؟
آمدیم تا بمیریم ؟
این حماقت است ، یا نه ؟
زاد و مرگ ما دو...
هر چه می خندیم برخی چهره درهم می کشند
خنده را هم با مداد دودی غم می کشند
سرخوشان از بیم غم دنبال شادی می دوند
لولیان از فرط شادی نشئه غم می کشند
تاجران در بیت شان آروغ شرعی می زنند
شاعران در شعرشان آه دمادم می کشند
پشت این بازار ناموزون ترازودارها
عقل را کم می خرند و عشق را کم می کشند
آخرت...
نقاشی های بسیار زیبا از الکسی آنتونف
نقاشی های بسیار زیبا از الکسی آنتونف
آلکسی آنتونف نقاش نامدار روس که در سال1957 در روسیه بدنیا آمده و از سال 1990 در آمریکا زندگی می کند . نقاشیهای رنگ روغن این نقاش دارای جذابیت فوق العاده ای می باشد .
انفجار آدامس در دهان یک دانشجوی اوکراینی منجر به ترکیدگی آرواره و مرگ وی شد.
یک دانشجوی بیست و پنج ساله شیمی در اوکراین که پلیس نام وی را فاش نکرد مشغول کار در منزل والدینش بود که ناگهان بستگانش با شنیدن صدای انفجاری به اتاق وی شتافتند و دیدند که وی کشته شده و نیمه پایین صورتش بر اثر انفجار...
کاش در دهکده عشق فراوانی بود
توی بازار صداقت کمی ارزانی بود
کاش اگر گاه کمی لطف به هم می کردیم
مختصر بود ولی ساده و پنهانی بود
کاش به حرمت دلهای مسافر هرشب...