دلت که می گیرد... تنها که می شوی... آوارگی در کوچه پس کوچه های زندگی پاهایت را زخمی می کند......
دیگر روی زمین دلبستگی نداری... تنهای تنهایی......
سرت را بالا بگیر و ابرها را کنار بزن...... نگاه خداوند خیره به دست نیاز توست......
دستت را بالا بگیر و تکرار کن...... این تکرار...
خدایم............
بابت هر شبی که بی شُکر، سر بر بالین گذاشتم......
بابت هر صبحی که بی سلام به تو، آغاز کردم......
بابت هر لحظه شادی که به یادت نبودم......
بابت هر دردسری که به یادت افتادم......
بابت هر قفلی که در دست دیگری به دنبال کلیدش گشتم......
بابت هر دلی که شکستم......
بابت هر گرهی که به...
دلت که می گیرد... تنها که می شوی... آوارگی در کوچه پس کوچه های زندگی پاهایت را زخمی می کند......
دیگر روی زمین دلبستگی نداری... تنهای تنهایی......
سرت را بالا بگیر و ابرها را کنار بزن...... نگاه خداوند خیره به دست نیاز توست......
دستت را بالا بگیر و تکرار کن...... این تکرار...
دلخوشم با غزلی تازه همینم کافیست
تو مرا باز رساندی به یقینم کافیست
گاه گاهی که کنارت بنشینم کافیست
قانعم بیشتر ازاین چه بخواهم از تو
گاهی از دور تو را خواب ببینم کافیست
گله ای نیست من و فاصله ها همزادیم
آسمانی!تو در آن گستره خورشیدی کن
من همین قدر که گرم است زمینم کافیست
من همین قدر که با حال و...