من گم شده ام...
میان صداها و نگاهها...
میان واژه ها و حرفها...
میان راستها و دروغها...
میان قولها، باورها، باورها، باورها ...
من گم شده ام...
میان دستها و فاصله ها...
میان چشمها و نگاهها...
میان نبودنها...
نماندنها و رفتنها ...
من گم شده ام...
اما...
تو پیدایم کن...
چند وقتیست...
هر چه می گردم...
هیچ حرفی بهتر از سکوت پیدا نمی کنم ...
نگاهم اما ...
گاهی حرف می زند...
گاهی فریاد می کشد...
و من همیشه به دنبال کسی می گردم...
که بفهمد یک نگاه خسته...
چه می خواهد بگوید ...
چند وقتیست...
هر چه می گردم...
هیچ حرفی بهتر از سکوت پیدا نمی کنم ...
نگاهم اما ...
گاهی حرف می زند...
گاهی فریاد می کشد...
و من همیشه به دنبال کسی می گردم...
که بفهمد یک نگاه خسته...
چه می خواهد بگوید ...