يا باب الحوائج
يا رب رضاي من بود آندر رضاي تو
که اينسان اسير بند گران براي تو
روز و شبم به ظلمت زندان يکي بود
هر چند روشن است دلم از ضياي تو
از بي کسي و ظلمت زندان مرا چه باک
چون مونسم تويي و منم مبتلاي تو
سخت است درد غربت و هجران و انتظار
اما چه غم که سهل شود در هواي...