خودمم هم یکی از خاطراتی که هر وقت یادم میفته خندم میگیره رو براتون بگم :
دلم براتون بگه یادش بخیر راهنمایی بودم از اون شاگرد زرنگها بودم(آره ارواح عمه ام) که تا تقی به توقی میخورد یه راست میومندن سراغ من . یه روز میخواستن به جای تخته سیاه چوبی از این تخته سیاه های الانی...