یک دی ماه دیگه ميگذره از بودنم ،
یه تولد دیگه...یا یک قدم نزدیکتر به مرگ...
هر سال كه گذشت ،از آدما دورتر شدم
كادوهاي تولد كم شد!
آدماي بد ديدم!
آدماي خوب ديدم!
غم ديدم...دردو ، قلبم با تمام وجود حس كرد...
تنهايي رو بلد شدم
اما واسم عادت نشدُ هنوزم وقتيتو خيابونا تنها با هنذفري و آدامس خرسي...