آسمان را به پهنای پرواز یک گنجشک
زمین را به وسعت اتاقم
و خود را در انعکاس آینه
می شناسم
من از وارثان قومی بزرگ
با فرهنگی غنی
و تاریخی شگرف هستم!!!!!
مهرداد سرشار
بابت شعرها ممنون :gol:
گنجشک دیدم من
بین برگ هایش
هزاران درخت
کز کرده بود!
مرغی
که در بالای قاف نستوه اش
سی کوه لانه داشت!
کبوتری
در اوج بال هایش
چندین دسته آسمان
به پرواز دیدم!
نهنگی
در اعماق اش
اقیانوس ها غوطه ور دیدم و
در سطح اش کشتی ها سرگردان!
مور دیدم
از لانه اش
صف گندم زاران
به حمل قوت!
...
انسان را
دیدم...
به ديدارم بيا هر شب،
در اين تنهايي تنها و تاريك خدا مانند،
دلم تنگ است.
بيا اي روشن، اي روشن تر از لبخند.
شبم را روز كن در زير سرپوش سياهي ها.
دلم تنگ است.
بيا بنگر چه غمگين و غريبانه
در اين ايوان سر پوشيده، وين تالاب مالامال
دلي خوش كرده ام با اين پرستوها و ماهي ها
و اين نيلوفر آبي، و اين...
امید روشنائی گر چه در این تیره گیهانیست
من اینجا باز در این دشت خشک تشنه می رانم
من اینجا روزی آخر از دل این خاک با دست تهی
گل بر می افشانم
من اینجا روزی آخر از ستیغ کوه چون خورشید
سرود فتح می خوانم
و می دانم
تو روزی باز خواهی گشت
پرنده نیز عاشق بود
گهی می رفت
گهی می ماند
سپس در اوج تنهایی
گهی آواز غم می خواند
*
از این شاخه به آن شاخه
خودش را جستجو می کرد
و هر گلبرگ خوش رنگی
دلش را زیرورو می کرد
*
نه می خوردو نه می خوابید
نه می پیچید ، نه می تابید
نگاهش خسته بود اما...
به جایی دور می تازید
*
ومن حالا
به پشت پنجره ، تنها...