من دلم میخواهد
خانهای داشته باشم پر دوست
کنج هر دیوارش
دوستهایم بنشینند آرام
گل بگو گل بشنو…؛
هر کسی میخواهد
وارد خانه پر عشق و صفایم گردد
یک سبد بوی گل سرخ
به من هدیه کند
شرط وارد گشتن
شست و شوی دلهاست
شرط آن داشتن
یک دل بی رنگ و ریاست…
بر درش برگ گلی میکوبم
روی آن با قلم سبز بهار...
من دلم میخواهد
خانهای داشته باشم پر دوست
کنج هر دیوارش
دوستهایم بنشینند آرام
گل بگو گل بشنو…؛
هر کسی میخواهد
وارد خانه پر عشق و صفایم گردد
یک سبد بوی گل سرخ
به من هدیه کند
شرط وارد گشتن
شست و شوی دلهاست
شرط آن داشتن
یک دل بی رنگ و ریاست…
بر درش برگ گلی میکوبم
روی آن با قلم سبز بهار...
من دلم میخواهد
خانهای داشته باشم پر دوست
کنج هر دیوارش
دوستهایم بنشینند آرام
گل بگو گل بشنو…؛
هر کسی میخواهد
وارد خانه پر عشق و صفایم گردد
یک سبد بوی گل سرخ
به من هدیه کند
شرط وارد گشتن
شست و شوی دلهاست
شرط آن داشتن
یک دل بی رنگ و ریاست…
بر درش برگ گلی میکوبم
روی آن با قلم سبز بهار...
پروردگارا
مرا بينشي عطا فرما تا تو را بشناسم
و دانش عطا فرما تا خود را بشناسم
مرا صحتي عطا فرما تا از كار لذت ببرم
و ثروتي عطا فرما تا محتاج نباشم
مرا نيرويي عطا فرما تا در نبرد زندگي فائق شوم
و همتي عطا فرما تا گناه نكنيم
مرا صبري عطا فرما تا سختي ها رو تحمل كنم
و طبعي عطا...
پروردگارا
مرا بينشي عطا فرما تا تو را بشناسم
و دانش عطا فرما تا خود را بشناسم
مرا صحتي عطا فرما تا از كار لذت ببرم
و ثروتي عطا فرما تا محتاج نباشم
مرا نيرويي عطا فرما تا در نبرد زندگي فائق شوم
و همتي عطا فرما تا گناه نكنيم
مرا صبري عطا فرما تا سختي ها رو تحمل كنم
و طبعي عطا فرما كه با مردم...
بیا ای دوست لبخندی بزن بر جام تنهايي
بیا بشکن به سنگی شیشه ایام تنهايي
بیا ساحل نشین ! من غرق در دریای غمهایم
غریقم در سکوت سرد و نا آرام تنهايي
درخت شعر من خشک است و در باغم نمی آیی
بیا شاید بیفتد رعشه بر اندام تنهايي
خزانم را بهاران...