نتایح جستجو

  1. ملیسا

    سلام عزیزم ، خوبی خانومی ؟ خوش آمدی گلم .

    سلام عزیزم ، خوبی خانومی ؟ خوش آمدی گلم .
  2. ملیسا

    مرسی مامانی جونم ، بوس بوس بوس بوس بوس بوس بوس

    مرسی مامانی جونم ، بوس بوس بوس بوس بوس بوس بوس
  3. ملیسا

    خدا نکنه مامانی ، دلم یکهویی هواتو کرد . نمیدونم چی شد گفتم شاید دیگه دوستم نداری .

    خدا نکنه مامانی ، دلم یکهویی هواتو کرد . نمیدونم چی شد گفتم شاید دیگه دوستم نداری .
  4. ملیسا

    گلم هنوز عشق ماندگار تمام نشده .

    گلم هنوز عشق ماندگار تمام نشده .
  5. ملیسا

    :w12:

    :w12:
  6. ملیسا

    :cry::crying2:

    :cry::crying2:
  7. ملیسا

    سلام مامانی ، دیگه دخملت رو دوست نداری ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

    سلام مامانی ، دیگه دخملت رو دوست نداری ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
  8. ملیسا

    کدوم قولم را انجام ندادم گلم ؟ بگو عسلی ؟ شرمنده که نتونستم تایپ رمانها را شروع کنه . من شاغلم...

    کدوم قولم را انجام ندادم گلم ؟ بگو عسلی ؟ شرمنده که نتونستم تایپ رمانها را شروع کنه . من شاغلم این مدت هم فوق العاده سرم شلوغ هست .
  9. ملیسا

    سلام حامد جان . چه موری داره ؟ من متوجه نشدم .

    سلام حامد جان . چه موری داره ؟ من متوجه نشدم .
  10. ملیسا

    نه عزیزم چرا قهر .

    نه عزیزم چرا قهر .
  11. ملیسا

    رمان امینه --- مسعود بهنود

    با این همه امینه چنان که عادت او بود قبل از ورود به مشهد راهی خبوشان زد ان جا که ارامگاه فتحعلی خان بود . انگار که او به تولای عقل و ایمانش از فلک اجازت نمی گرفت قصد ان داشت تا از شوهرش برای دیدار با قاتل او اجازه بگیرد . در ورود به مشهد در خانه ی محمد حسین پسرش فرود امد خانه ای که نادر به محمد...
  12. ملیسا

    رمان امینه --- مسعود بهنود

    فصل هفدهم نادر راهی را که با کشتن فتحعلی خان قاجار باز کرده بود با خلع شاه طهماسب هموار کرد . اما هنوز از خوف محبوبیتی که می دانست صفویه در دل مردم ایران دارد زیر نام فرزند شیر خواره ی شاه طهماسب حکم می راند و خود را نایب السلطنه می خواند و تاجی را که فرزند شاه سلطان حسین به سویش پرت کرده بود...
  13. ملیسا

    باشه گلم ، بهم خبر بده حتما .

    باشه گلم ، بهم خبر بده حتما .
  14. ملیسا

    سلام دخمل مامان خوبی عسلم ؟ چه خبر از جهیزیه .

    سلام دخمل مامان خوبی عسلم ؟ چه خبر از جهیزیه .
  15. ملیسا

    دی: گفتم کمی با هم بخندیم .

    دی: گفتم کمی با هم بخندیم .
  16. ملیسا

    علیک سلام برادر پژی ، خوبی شما ؟ چه خبرها ؟ چه کارها می کنی ؟

    علیک سلام برادر پژی ، خوبی شما ؟ چه خبرها ؟ چه کارها می کنی ؟
  17. ملیسا

    سلام گلم ، خوبی خانومی ؟ چرا اندر حکایت باشگاه را قفل کردن ؟ مگه حرفی زده شده که بد بود ؟

    سلام گلم ، خوبی خانومی ؟ چرا اندر حکایت باشگاه را قفل کردن ؟ مگه حرفی زده شده که بد بود ؟
  18. ملیسا

    سلام دوست خوبم ، ممنونم بخاطر اطلاع رسانی و تایپ زیبات .

    سلام دوست خوبم ، ممنونم بخاطر اطلاع رسانی و تایپ زیبات .
  19. ملیسا

    اندر حکایات باشگاه مهندسان

    « حامد و پژی و مهران پیش هم نشسته بودند. ملیسا از آنها پرسید: تو چه اندازه بخیلى؟ حامدگفت: من به اندازه اى بخیلم که اگر سفره اى پهن باشد و در حال ناهار خوردن کسى برسد، سفره را جمع مى کنم تا مبادا به او بگویم بسم الله و او از غذاى من لقمه اى بخورد. پژی گفت: پس من از تو بخیل ترم؛ چون اگر جایى...
  20. ملیسا

    اندر حکایات باشگاه مهندسان

    لرد داشت نان و عسل مى خورد که پژی داخل شد، لرد زود نان را برداشت و زیر پیراهن خود پنهان کرد. پژی دستش را براى عسل دراز کرد. لرد گفت: مى خواهى عسل بدون نان بخورى؟ والله، اى برادر از خوردن عسل دلت مى سوزد. پژی گفت: دروغ مى گویى، دل تو مى سوزد، نه دل من».
بالا