آقا لرد خان روزی به قصد شکار بز راهی ییلاق طهران گشت شب که بر خیمه اش نشسته بود هوس قلیان رطب نمود..بر ملازمانش(پیرجو و...) امر فرمود تا بر او چنین که فرمود نمایند.. آنها از در تاثرو خوشمزگی در آدمند که ای آقای ما در این فصل سال رطب از برای تو گران است و یافتنش هم تلاشی عبث و بی پایان
آقا لرد...