روشن از پرتو رویت نظری نیست که نیست***منت خاک درت بر بصری نیست که نیست
ناظر روی تو صاحب نظرانند آری***سر گیسوی تو در هیچ سری نیست که نیست
اشک غماز من ار سرخ برآمد چه عجب***خجل از کرده خود پرده دری نیست که نیست
تا به دامن ننشیند ز نسیمش گردی***سیل خیز از نظرم رهگذری نیست که نیست
تا دم از...