نتایح جستجو

  1. bmd

    بزن ولی خب ضد زنانن داری حرف میزنی ها خودت میدونی.. بعدا نگی پسرا جربزه دار شدند چرا..

    بزن ولی خب ضد زنانن داری حرف میزنی ها خودت میدونی.. بعدا نگی پسرا جربزه دار شدند چرا..
  2. bmd

    how is your mood now?

    maybe or maybe no thx bye
  3. bmd

    باز حکایت این دل و قلوه و 5 وارونه.. اون عکسه غوغا بود میدونستی یا باید بگم مرسی..

    باز حکایت این دل و قلوه و 5 وارونه.. اون عکسه غوغا بود میدونستی یا باید بگم مرسی..
  4. bmd

    علی یارت باشه ای دوست مرسی به سلامت منم فک کنم مجبورم برم.. اوجور بای

    علی یارت باشه ای دوست مرسی به سلامت منم فک کنم مجبورم برم.. اوجور بای
  5. bmd

    اندر حکایات باشگاه مهندسان

    روزی mary.a.m.n به گردیدن بیرون در آمد به پیش یخ فروشی(معلومه دیگه هر چی بدبختیه باید بی ام دی باشه توش) رسید.. گفت: ای مرد در آمدت خوب است آیا چیزی سفته کرده ای در این ظهر تابستان؟ بی ام دی تا خواست دهان به گله و زاری بگشاید mary.a.m.n گفت: ای مرد میدانم که هیچ نفروخته ای یخها را در جایخی...
  6. bmd

    fhfا تو دلت خیلی پره انگار اینا بهتر از اینجا بودنه که باید رفت این به حقیقت نزدیکتره تا بمونیم...

    fhfا تو دلت خیلی پره انگار اینا بهتر از اینجا بودنه که باید رفت این به حقیقت نزدیکتره تا بمونیم و بنویسیم.. اون اگر باشه این هم خواهد بود لاجرم آی آللااااااااااااااااااه
  7. bmd

    how is your mood now?

    i knew.u r clever we will have guest i hate guest they interfere in my work i should go soon
  8. bmd

    این مسایل باید پیش میومد...چاره ای نیست زمونه طوری شده که فکر کنم فعالیت ازین هم پایینتر بیاد...

    این مسایل باید پیش میومد...چاره ای نیست زمونه طوری شده که فکر کنم فعالیت ازین هم پایینتر بیاد چوخ چَتین دی
  9. bmd

    اندر حکایات باشگاه مهندسان

    روزی شیخ بی ام دی خرقه ای به تن کرده و نعلین بر پا و ذکر گویان به لب در تالار لرد کبیر راه همی میرفت.. زهره(نورالتالار) اورا بدید و دوان دوان سوی او گشت گفت استاد استاد:چرا زن نمیگیری؟ شیخ دست از تسبیح کشید و گفت : زن پیر دوست ندارم. زهره (نورالتالار) که قانع نشده بود گفت: خب زن جوان...
  10. bmd

    چیکار کنم شولوخ.. من خیلی کم میام واللا.. ولی به فعالیت تو نمیرسم.. تشککر نداشتم یوخسا

    چیکار کنم شولوخ.. من خیلی کم میام واللا.. ولی به فعالیت تو نمیرسم.. تشککر نداشتم یوخسا
  11. bmd

    الان که میخندی خوبه که.. میدونی مشکل اینه که باید در زمان مناسب باید در موقعیت مناسب باشی و...

    الان که میخندی خوبه که.. میدونی مشکل اینه که باید در زمان مناسب باید در موقعیت مناسب باشی و وقتی فرصتش پیش اومد از دستش ندی و مایه شادیت کنی.. همین قبول کن یوخسا اوجور ها
  12. bmd

    how is your mood now?

    im just alone now. energy is going vanity need someone to have great sweet wow:surprised: times
  13. bmd

    بیخیال نازنین ای بابا یعنی چی؟ کمی خوش باش الکی خوش باش ای بابا!! ببین من الان یه جایی نشستم که...

    بیخیال نازنین ای بابا یعنی چی؟ کمی خوش باش الکی خوش باش ای بابا!! ببین من الان یه جایی نشستم که عین گوسفند بچه ها از سر و کولم بالا میرن ولی دلیلی برا ناراحت بودن هنوز ندارم.. خودت درست کن.. ای خدااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا
  14. bmd

    اون مربوط به اسمایل بود باور کن.. من نه.. بعضی اسمایلا واقعا وقیحند ولی میشه با خنده ای از...

    اون مربوط به اسمایل بود باور کن.. من نه.. بعضی اسمایلا واقعا وقیحند ولی میشه با خنده ای از کنارشون گذشت این به سطح رابطه وابسته است.. میتونی ولی نه الان الان نمیتونی شاید بعد از خوندن این نوشته بتونی ولی کلا.. میدونی شاید باید خود جمله رو عوض کنم.. امروز بوی دعوا میاد شایدم این بوی درخواست برای...
  15. bmd

    اندر حکایات باشگاه مهندسان

    لردی بر کنار دریا بودی ، زخم ادمین داشت بر سینه اش و به هیچ دارو به نمی شد. مدتها در آن رنجور بود و شکر خدای عز و جل علی الدوام و زار فیه القوام گفتی ؛ پرسیدندش که شکر چه می گوئی ، گفت : شکر آنکه بمصیبتی گرفتارم نه بمعصیتی. گو مرا باز زند آن یار دلجو ولیکن دل نیازد بر اخبار پیرجو مرا در این...
  16. bmd

    how is your mood now?

    i need somebody to kill me as lovers say each other"mikoshamet"i:redface:
  17. bmd

    باور کن میخواستم این کلمه سرتق رو بگم ولی نوشتنش رو بلت نبودم ترسیدم به نتیجه چش دریده منتهی...

    باور کن میخواستم این کلمه سرتق رو بگم ولی نوشتنش رو بلت نبودم ترسیدم به نتیجه چش دریده منتهی بشه.. اگه بتونی و بی اجازه تقدیر ینکار رو بکنی من باید یه حساب جدا باز کنم.. همه چی زیر ذره بینه الان/مردک مشکوک شکلک/
  18. bmd

    اندر حکایات باشگاه مهندسان

    mary.a.m.n از ملای محله شان(شیختان بی ام دی) اجازه گرفت که برای جنگ با کفار خارج شود شیخ که شور این جوان را دید رخصت فرمود وبه او سپری بزرگ داد او به جنگ ملاحده بیرون گشت از قلعه سنگی بر سرش زدند و سرش بشکست برنجید و گفت: ای مردک کوری سپر بدین بزرگی نمی بینی و سنگ بر سر من میزنی.
  19. bmd

    اندر حکایات باشگاه مهندسان

    لردنبی را که دعوی پیغمبری می‌کرد نزد پیرجوی ستمگر آوردند، ظالم گفت : شهادت می‌دهم تو پیغمبری احمق استی. لرد نبی گفت: آری از آنکه بر قوم شما مبعوث شده‌ام و هر پیامبری از نوع قوم خود باشد.
  20. bmd

    خداااااااااا/دلپیچه فغان اشک از شدت فریاد شکلک/ خب فرق که داری منم میدونم.. ولی همینه که هست...

    خداااااااااا/دلپیچه فغان اشک از شدت فریاد شکلک/ خب فرق که داری منم میدونم.. ولی همینه که هست بعضی نوشته ها دیگه بدون تبصره است.. اصلا وا ایستا ببینم میخوای دعوا کنی امروز آره؟ من نیستم ها هنوز وقتش نیست هنوز زنگ تعریفه بهونه خوبی پیدا کن نمیتونی هنوزززززززززززز
بالا