آن سوی پنجره
آن سوی پنجره
در بیمارستانی، دو مرد بیمار در یک اتاق بستری بودند. یکی از بیماران اجازه داشت که هر روز بعدازظهر یک ساعت روی تختش بنشیند؛ تخت او کنار تنها پنجره اتاق بود. اما بیمار دیگر مجبور بود هیچ تکانی نخورد و همیشه پشت به هم اتاقیش روی تخت بخوابد. آن ها ساعت ها با یکدیگر صحبت می...
اینجا هم همین طور!
اینجا هم همین طور!
پیرمرد روی نیمکت نشسته بود و کلاهش را روی سرش کشیده بود و ااتراحت می کرد. سواری نزدیک شد و از او پرسید :" هی پیرمرد! مردم این شهر چه جور آدمایی اند؟ "
پیرمرد پرسید :" مردم شهر تو چه جوریند؟ "
گفت :" مزخرف ."
پیرمرد گفت :" این جا هم همین طور."
بعد از چند...
هنگامی که از مادر متولد شدم، یکی در گوشم چنین گفت: " تا آخرین نفس ، با تو هستم . " گفتم : " تو کیستی ؟ " گفت : " غم . " گفتم : " غم شاید عروسکی باشد بازیچه ی من ، ولی حالا می بینم عروسکی هستم بازیچه ی غم ."
سلام
من یه سوال دارم که دنبال جوابش می گردم و خوشحال میشم هر کسی نظرشو در مورد این سوال برای من و بقیه بگه.
و اما سوال:
به نظر شما بدتریتن چیزی که آدم اختراع و یا اکتشاف کرده چی می تونه باشه؟