نتایح جستجو

  1. mohammad sadegh

    بیا زیر کرسی تا قصه های قدیمی رو واست تعریف کنم

    سلام آقا محسن گل :gol: حالت چطوره عزیز :gol: نترس امشب دیگه چایی زیاد درست کردیم، بفرما بفرما، قند هم وردار. :gol:
  2. mohammad sadegh

    بیا زیر کرسی تا قصه های قدیمی رو واست تعریف کنم

    به سختی نگار؟ تو و ترس؟ حالا درسته که این داستان واقعی بود ولی من بیشتر از اینا روت حساب میکردم، در ضمن اینقده جلو این آرام از خودت ضعف نشون نده ممکنه ... :D درضمن تو مگه مشهد نیستی؟ فقط کافیه هر وقت که دلت گرفت یا از چیزی ترسیدی به آقای غریب مدفون تو اون شهر فکر کنی و یه سلامی بهش بفرستی، همه...
  3. mohammad sadegh

    بیا زیر کرسی تا قصه های قدیمی رو واست تعریف کنم

    نگار جون نترس من که اینجام، ترس نداره که آرام اینجوری نیگا نکن به نگار، روتو برگردون، آرام با توم ها اینجوری به نگار زل نزن. :D
  4. mohammad sadegh

    بیا زیر کرسی تا قصه های قدیمی رو واست تعریف کنم

    با حرفهاي جو مقداري از ترس هردوشون ريخت و تصميم گرفتند كه يه چند سلاح يا چيزي كه با اون بتونن از خودشون دفاع كنند پيدا كنند و به طبقه ي بالا بروند. بعد از در دست گرفتن دوتا چوب بيس بال يواش يواش به سمت طبقه ي بالا حركت كردند. هردوشون از اين قافل بودند كه چه اتفاقي ممكن است براشون بي افتد و همين...
  5. mohammad sadegh

    بیا زیر کرسی تا قصه های قدیمی رو واست تعریف کنم

    خب حالا یه چایی دستم میدید ادامشو بگم یا نه؟ من دهنم خشک شده اول یکی یه چایی برام قاچ کنه تا ادامشو بگم. :D راستی کسی که تا حالا نترسیده؟ :D
  6. mohammad sadegh

    بیا زیر کرسی تا قصه های قدیمی رو واست تعریف کنم

    اصلا باورش نمي شد چون هنوز يك دقيقه هم نشده كه جو در طبقه ي بالا بود و داشت تمرين مي كرد ، راستي هنوز هم صداي موسيقي از بالا به گوش مي رسد ، چطور ممكن است كه يك نفر در يك زمان در دو جا حضور داشته باشد. ديويد با اين اتفاقاتي كه افتاد بسيار شوكه شده بود و اصلا نمي دانست چي كار كند و چند دقيقه اي...
  7. mohammad sadegh

    بیا زیر کرسی تا قصه های قدیمی رو واست تعریف کنم

    ديويد در عالم خواب و بيداري بود كه احساس كرد كه يكي وارد اتاقش شد ، اما هيچ عكس العملي را نشان نداد چون مطمئنا بايد جو باشد كه همانطور كه قول داده بود برگشته .خيال ديويد ديگر با اين موضوع راحت شده بود و خيلي راحت به ادامه ي استراحتش پرداخت . درست بعد از چند دقيقه كه ديويد كاملا خوابش برده بود يه...
  8. mohammad sadegh

    بیا زیر کرسی تا قصه های قدیمی رو واست تعریف کنم

    داستان یک اتفاق عجیب و ترسناک در يكي از ايالات انگلستان به نام ويگان دو برادر با هم زندگي مي كردند. هردو برادر هنرمند هستند و در موسيقي تبديل به دو استاد بزرگ شده بودند و از همين راه موسيقي امرار معاش مي كردند . در طي روز از طريق درس دادن به دانشجوهاي موسيقي هم سرگرم مي شندن و هم از اين راه...
  9. mohammad sadegh

    بیا زیر کرسی تا قصه های قدیمی رو واست تعریف کنم

    باشه بچه ها من یه داستان دارم، ولی فقط یکم واقعی و ترسناکه ها، حالا اگه دوستان بخوان من میگم. راستی آرام و نسیم جون کجا رفتن؟ بچه ها کجایین؟ نکنه خوابتون برد زیر کرسی؟ :D
  10. mohammad sadegh

    بیا زیر کرسی تا قصه های قدیمی رو واست تعریف کنم

    سلام نگار خانوم عزیز خوش اومدی حالت چطوره؟ ایشالا که دیگه حالت کاملا خوب خوب شده دیگه. :gol:
  11. mohammad sadegh

    بیا زیر کرسی تا قصه های قدیمی رو واست تعریف کنم

    سکرت جان خیلی قشنگ بود، ممنون عزیز. نتیجه اخلاقیه داستان: هیچ وقت به مشکلات دیگران ، حتی اگه کوچیک و بی اهمیت هم باشه، بی اهمیت نباشین، چون ممکنه نوبت شما هم برسه. :gol:
  12. mohammad sadegh

    بیا زیر کرسی تا قصه های قدیمی رو واست تعریف کنم

    بچه ها به وقت تهران چند دقیقه به ساعت 12 نمونده، آماده باشین که اگه دقت کرده باشین هر شب سر ساعت 12 کل سایت هنگ میکنه، یا به قول داداشی بروز میشه و بعد از چند دقیقه دوباره راه میفته.
  13. mohammad sadegh

    بیا زیر کرسی تا قصه های قدیمی رو واست تعریف کنم

    آخ دنیا رو ببین چقدر کوچیکه خداییش، اون موقع با خودم گفتم اگه یه بار دیگه اون وینتر رو ببینم حتما بهش میگم که، بی معرفت چرا جواب ندادی، ولی خیلی گلی عزیز :gol: راستی بازگشتت مبارک. :gol:
  14. mohammad sadegh

    بیا زیر کرسی تا قصه های قدیمی رو واست تعریف کنم

    بچه ها جلسه کاملا رسمی و علنیه :D شوالیه مثل اینکه امروز خیلی با پادشاه جنگیدی، خسته ای ها، :D خب شوالیه عزیز زیر کرسی دیگه همه همدیگرو راحت صدا میزنن عزیز. :gol:
  15. mohammad sadegh

    بیا زیر کرسی تا قصه های قدیمی رو واست تعریف کنم

    سلام امین رخ خان گل، حالت چطوره؟ :gol: راست میگه من شنیدم، فقط صداش یکم کم بود.
  16. mohammad sadegh

    بیا زیر کرسی تا قصه های قدیمی رو واست تعریف کنم

    من خوبم داری خوب میشی؟ خدا بد نده، مگه چی شده؟
  17. mohammad sadegh

    بیا زیر کرسی تا قصه های قدیمی رو واست تعریف کنم

    نه وینتر عزیز، متاسفانه امشب داداشیه گلم نمیاد زیر کرسی. به من پیام داد سر درد عجیبی گرفته و مُسَکن خورده، رفته خوابیده، من به جاش از همه دوستان عذر خواهی میکنم.:gol: راستی وینتر عزیز شما منو یادت میاد؟:gol:
  18. mohammad sadegh

    بیا زیر کرسی تا قصه های قدیمی رو واست تعریف کنم

    آرامش جان و آرمیتا خانوم عزیز سلام :gol: حالتون چطوره؟ خوبین؟
  19. mohammad sadegh

    بیا زیر کرسی تا قصه های قدیمی رو واست تعریف کنم

    سلام دوستان گلم نسیم جان :gol: سکرت جان :gol: شوالیه عزیز :gol: و وینتر عزیز :gol: حالتون چطوره چه خبرا؟ امشب کرسی چرا اینقده ساکته؟
  20. mohammad sadegh

    بیا زیر کرسی تا قصه های قدیمی رو واست تعریف کنم

    راست میگی آرام، جدی جدی خوابم گرفته، من دیگه برم لالا خب دیگه آرام جان شبت بخیر و خوشی :gol: آتوسا خانوم شب شما هم بخیر :gol:
بالا