نتایح جستجو

  1. زهرا فرشید

    علی جان زودتر عکسشو برام بزار خاک گلدان هم چک کن و یه گذارشی ازش بهم بده

    علی جان زودتر عکسشو برام بزار خاک گلدان هم چک کن و یه گذارشی ازش بهم بده
  2. زهرا فرشید

    اینجا رو ببین متوجه میشی http://www.www.www.iran-eng.ir/showthread.php?t=103466&page=17

    اینجا رو ببین متوجه میشی http://www.www.www.iran-eng.ir/showthread.php?t=103466&page=17
  3. زهرا فرشید

    چه تصور ذهنی از نفر قبل یا اعضای دیگر سایت دارید؟

    والا مهندس من و شما کارمون از تصور ذهنی گذشته چون باهم همکاریم اما خووبببب منم یه چیزایی میگم یه مرد پرهیجان و عجول البته در حالات فیزیکشون نه در عملکرد کاراشون بسیار ریزبین و نکته سنج تا اونجا که بتونه به دیگران کمک میکنه .... فقط نمیدونم چرا پیگری وام من نکرد:D مهربون و صمیمی طوری که وقتی بار...
  4. زهرا فرشید

    باشه الان میرم مینویسم

    باشه الان میرم مینویسم
  5. زهرا فرشید

    http://baghban65.persianblog.ir/

    http://baghban65.persianblog.ir/
  6. زهرا فرشید

    هولاااااااااااااااااااااا اااااااااااااااا تفلدهههههههههههههههههه

    مباااااااااااررککککککککککککک ایشالله 120 ساله شی فقط افسونی این اقا مدیر 4 روزه غیبت داره که
  7. زهرا فرشید

    نه ناراحت چرا جالب توصیف کرده بودی

    نه ناراحت چرا جالب توصیف کرده بودی
  8. زهرا فرشید

    سرماخوردگیت بهتر شدی؟ الان خوبی؟

    سرماخوردگیت بهتر شدی؟ الان خوبی؟
  9. زهرا فرشید

    داستان هاي كوتاه

    «لبخند» از ری برادبری «لبخند» از ری برادبری در میان شهر کوچک از صبح زود ساعت پنج صف تشکیل شده بود. در دور دستِ بیابانِ برفک نشسته خروس‌ها می‌خواندند و هیچ کجا نشانه‌ای از آتشی نبود. اطراف، همه‌جا، میان ویرانه‌ها و لا‌به‌لای بقایای ساختمان‌ها، تکه‌های مه چسبیده بود که حالا با اولین...
  10. زهرا فرشید

    نه بابا محمدرضا بیقیه میگن تازه همشم خارجکیه دوتا هم اینجا گذاشتم بخون قشنگن...

    نه بابا محمدرضا بیقیه میگن تازه همشم خارجکیه دوتا هم اینجا گذاشتم بخون قشنگن http://www.www.www.iran-eng.ir/showthread.php?p=2465649#post2465649
  11. زهرا فرشید

    نه گفتم ببینی بخونی دلت باز شه فردا روز هگوریپگوری گفت بابا برام داستان تعریف کن یه چیزی بلد...

    نه گفتم ببینی بخونی دلت باز شه فردا روز هگوریپگوری گفت بابا برام داستان تعریف کن یه چیزی بلد باشی غیر بززنگوله پا
  12. زهرا فرشید

    داستان هاي كوتاه

    «یک بیماری عجیب» از آلبرتو موراویا «یک بیماری عجیب» از آلبرتو موراویا یک بیماری عجیب روزی دو دانشمند از آن کشور دوردست، از راه رسیدند. می‌گفتند در پی راه چاره‌ای برای یک بیماری مسری‌اند که در آنجا شایع شده است. بلافاصله پس از رسیدن، به دیدن مقامات پزشکی بیمارستان‌ها و مراکز تحقیقاتی...
  13. زهرا فرشید

    داستان هاي كوتاه

    روز امتحان نوشته هنری سسلار روز امتحان نوشته هنری سسلار روز امتحان نوشته هنری سسلار آقا و خانم جوردن هیچ وقت درباره امتحان حرف نمی‌زدند، البته تا وقتی که پسرشان -دیکی- دوازده سالش نشده بود. اولین بار، در روز تولد دیکی، خانم جوردن در حضورش به موضوع اشاره کرد. حالت عصبی حرف زدن خانم جوردن...
  14. زهرا فرشید

    داس - ری داگلاس رادبری

    منبع منبع منبع :):):):):):):)
  15. زهرا فرشید

    مسخرم نکنا جدی میگم http://www.www.www.iran-eng.ir/showthread.php?p=2465576#post2465576

    مسخرم نکنا جدی میگم http://www.www.www.iran-eng.ir/showthread.php?p=2465576#post2465576
  16. زهرا فرشید

    داس - ری داگلاس رادبری

    عمر هر سه آنها دیروز۳۰ می ۱۹۳۸ به پایان رسیده بود آنها باید در آتش می‌سوختند اما از آنجائی که وی از بریدن ساقه‌های حیاتشان خودداری کرده بود با وجود آتش گرفتن خانه و فرو ریختن آن آنها هنوز زنده یا در میان مرگ و زندگی بودند. در سراسر دنیا هزاران نفر مانند آنها که قربانی‌های حوادث...
  17. زهرا فرشید

    داس - ری داگلاس رادبری

    نیمه شب خود را داس در دست در گندم‌زار یافت خواب‌آلوده و هراسان در میان آن مثل دیوانه‌ای قدم می‌زد در میان گندم‌زار پیران بسیاری خسته و نزار تشنه خوابی ابدی بودند اما با اینکه داس او را به سوی آنها می‌کشید نمی‌خواست به این کار تن در دهد به هر ترتیب بود با تلاش فراوان خود را از دست داس رها...
  18. زهرا فرشید

    داس - ری داگلاس رادبری

    وقتی که زودتر از حد معمول به خانه بازگشت بچه‌ها را بدون هیچ دلیلی بوسید مولی خیلی تعجب کرد هنگام شام مولی گفت: - صبح زود رفتی؟ هنوز گندمهائی را که درو می‌کنی می‌پوسد. او سرش را بعلامت تائید تکان داد و گوشت بیشتری برداشت. مولی پیشنهاد کرد که به اداره کشاورزی نامه‌ای بنویسید و از آنها بخواهد...
  19. زهرا فرشید

    چه تصور ذهنی از نفر قبل یا اعضای دیگر سایت دارید؟

    اخه حتما علت خاص یا پیشینه ایی بوده در انتخاب این اسم درسته؟
  20. زهرا فرشید

    داس - ری داگلاس رادبری

    صبح روز بعد به سر قبر پیرمرد رفت ساقه گندم تازه‌ای همانند آنکه پیرمرد هنگام مرگ در دست داشت درست در وسط آن روئیده بود. او بی آنکه منتظر جوابی بماند به صحبت با پیرمرد پرداخت . - تو در تمام عمرت در این مزرعه کار کردی چون چاره‌ای نداشتی و یک روز به ساقه رسیده حیات خودت رسیدی دانستی ساقه عمر...
بالا