نه ه ه ه ه ه
سلام صبحی تو رفتی منم رفتم..
ما هم میتونیم تصمیمای خوب خوب بگیریم ولی بعضی وقتها گفتم کمک بگیریم دیگه
آره راست میگم ها بیا ترکش کنیم باقی عمرمون رو قلیون چاق کنیم بکشیم.. اسحاق ندایی بهم میگه این کار درسته
سلام مریم خانم.. عجب رسمیه رسم زمونه میرن ادما از اونا فقط ...لای لای لالالا
چیزه مراحل تموم شد من شکست خوردم و با سر افکندگی تمام برگشتم..
امیدوارم زندگی و سایت بر وفق مراد باشه.. مرسی بابت همه بابت ها
من من میدونی من زیبایی رو ببینم و تعریف نکنم که اصلا نمیشه این رو از من نخواه لطفا
یه تصمیم گگنده منده برای ترک سیگار دارم میگیرم باورت میشه!!
آره اونا کارشون درسته ولی من و تو فکر کنم یه چیزیمون هست.. باید عقل خودمون رو بکنیم بندازیم دور به سپیدی بگیم برامون یه تصمیم درست حسابی بگیره.. اون...
وعده کردم که به تو سر نزنم
برسم تا دم در ..در نزنم
قول دادم به غزل های خودم
زل به چشمای تو دیگر نزنم
مطمین باش خیالت راحت
گله ای از تو به دفتر نزنم
این چه رسمی است که باید یک عمر
حرف خود را به تو اخر نزنم
برو ای عشق برو تا اینکه
روی دستان تو پرپر نزنم
بابا مطمئن باش اومدن همراه با اطلاع قبلی خواهد بود.. ذاتا ماها به امید تو و اون دوسیبت هست که میایم.. ولاغیر و لا اکراه فی هذالعمل
خودت که بهتر از همه میدونی اونا کجان.. مهران برگشت و گفت اگر قراره بپریم از دایوی بالاتر بیفتیم
سجاد هم دنبال زندگی خودت..
این من وتو ایم با این همه موی سپید که...
سلام مبارک جان ممنونم.. سر زدی اونم به خاطر من خیلی خوشالم میبینمت..
اینجا موندن همه توی هاله ای از ابهامه.. اونم با این وضعیت خدا به همه صبر بده واللا
من به قربان اون دوستان دلسوز و فدای اون دل تنگشان بروم..
واللا این رفتن ماهم به خاطر درس و مشق و تحصیل و بهانه های واهی دیگه بود که اونم تموم شد..
دیدم دایی و عموغلو چجوری رفتند. کجایند مردان بی ادعا
عیب نداره خداروشکر الان بچت حالش خوبه و شاید در این لحظه میون پر قوی لحافش غلت میزنه و از رویایی...
بابابابابابا اسحاق به پیر و پیغمبر و به این قببله حمدی و اون نون ونمک راست دارم میگم.. یکی از امتحاناتمون رو انداختن بیستم.. دست من نبود که مجبور م بمونم و این رو از سرم باز کنم..
من درسام رو دادم ولی چه دادنی ..چه دادنی که آبروم پاک میره منم مشروط نمیشم ولی دیگه الف هم نمیشم.. درد من این بود...
سلام میسی
عجب نداره. من امروز که نه ..دیروز خود تبعیدیم تموم شد و طبق احادیث به سرزمین موعود برگشتم..
ناگفته نمونه که اینجا حکم چت روم رو داره دیگه و موندن در اینجا در حکم محارب بودن میباشد.
مرسی از احوالپرسیت. این مدت که نمیدیدم واقع دلم برای دوستان جرقه میزد.
سلام دیشب داشتم بین 200..300 تا پیام غوطه میزدم و به نوبت داشتم پیام میدادم.. خودت که مرام حاجی رو میدونی.. خانما مقدمتر بودند.
بعدش این همگرایی ما چند نفر هم میخواد جزو اون فسانه ها بشه گویا..
یکی از امتحانام افتاد رو بیستم.. باور کن.. من آماده بودم بچه ها دیگه هم همینطور..
ولی برای انتهای...
نمیدونم چرا خوابمنمیاد..
راستی این خوجگله خودتی؟ با دوتا پیشی ناز اندر ناز..
بعدش به کسی نگی ها.. رباب و من توافقی طلاق کردیم رفت دیگه. حضانت بچه رو هم سپردم به یه خونواده پولدار که خوشه ده هستند.. گفتم پیش من که آینده ای نداره..
بعدش اینجوری دیگه.. راستی اگه خواستی اون بچت امید رو هم بده بسپرم...