وای مرسی بابت همه بابت ها/اون چارتا نکوهشات/
من اونروز رو زیر سیطره افکار منزجر کننده خودم بودم و تنها تونستم نیم پیامی حاکی از انتهای ندامت و حزن برات بفرستم یک
در شبی که غم و درد من رو مثل قفسی آهین در بر گرفتند آیا مجالی برای فکر نکردن به ظلمات هست پس ممن نتونستم ترکش کنم دو
استکبار هر روز...
فکر کردی خیال کردی آره؟
من و ادمین اینجوری هستیم ها..( دو تا انگشتام رو به هم چسبوندم)
بعدشم عجیج من دلت تنگیده بود چرا یه تک پا نیومدی ارومیه من رو لابلای افکارم ببینی..
خیلی بدی خیلی بد..
سندی تو بدی بدی بد/یاد یه جوک مسخره افتادم/
بعدش اینجوری دیگه منم دوست داشتم ببینم همه رو ولی این اراده...
اینهمه سوال رو چجولی جواب بدم
سلام چطولید؟
مرسی.. تموم شد اره البته میگن انتهای هر راهی گشوده به راهی دیگست..
خدا به خیر کنه بعدیش رو..
درسا هی بدک نیستن از قبل بدترند ولی خب دیگه هنوز میتونم ادعا کنم از خون پاک بهروزم..
خودت چی خوبی؟ خوش میگذره فجیع/
بر وفق مراده دنیا البته نه مثل قبل
چیزی نشده.. این زندگی است دیگه جزئی از تن من و پاره ای از زمان که هدیه داده شده به این رابطه ها البته با رعایت ضابطه ها
منم منتظرم اون اهنگ رو ببینم یعنی بشنوم
من 32 رو در 5 آذر شروع کردم
سلام ببخشید من رفتنم یهویی شد..
گلاب جان خدا فقط آرامش به ادما و بنده هاش بده این خیلی خوبه... در پایان این راه زندگی جز اون لباس زیبای کفن و دستچینی از اعمال خوب و بد چیزی همراه ما نخواهد بود. فکر کنم من هم از خدا عمری با عزت برا خودم و برا دوستایی چون تو همیشه...
یوحنا این مدت که دور بودم
درجه نازخریم خیلی بالا رفته
یه وقت فکر نکنی خر ه نازشدنم ها نه.. ولی لطف دوستای اینجا این عتیقه رو در دل آدم میکاره و دوری از اونا برا آدم یه ضربه بزرگه..
با کمال ندامت و پریشانی تولد تو رو اول به خودت تبریک میگم یک
من در این مدت جز در یه مورد نتونستم کاری بکنم که از...
باور کنید چیز خاصی نیست گلاب جان
میدونید وقتی آدم دوستای همرده خودش رو میبینه تازه متوجه میشه که چقدر ازشون عقب افتاده چقدر اهمال کرده چقدر درجا زده که همعصر با انسانهای ده بیست سال پیش هستش تازه.. نه فراتر از عصر خودش
. باور کنید اصلا اتفاق خاصی نیفتاده.. هر چی هست نگرانیهای روزمره جوونای...
اون اخری منظورم تو نبودی که.. خواستی از دوستم بپرس.
خ خ خیلی عوض شدی خیلی
ولی برا من مهمه که هنوز دوست خوبی هستی..
و ممممممممممممن همه گناهارو به گردن میگیرم
تازه داره یادم میاد چقدر بهت قول داده بودم و نکردم.. خیلی بدم من .
راستی؟ مرسی بابت همه بابت ها
سلام زمان منتظر من نمیشینه تا به رویاهام برسم و بعد گرد پیری رو روی سرم بریزه.. مدتی که ایستادم اون کارش رو کرد..
من خوبم الان مرسی.. و چرا نباشه.. اگر بودن من تاثیری اندک در بین دوستام داشته باشه حتما که میام..
من دوستای واقعیم رو دوست دارم..
بازم ممنونم ..
تو یه ماه این همه تغییر
بعضی وقتها فکر میکنم نمیشناسمت الان..
من داشتم میرفتم مهمونی بعد از امتحاناتم.. خونه یکی.
میام و حسابی از گیجالتت در میام.. اینم معلوم نیست..
اینجا تو ذهن ماها تغییر میکنه ولی بعضیارو که میبینم متوجه میشم که همچنان دَبَح هستند