بعد از چله فرگل به یاد پریچهر خانم افتادم.
دلم می خواست اونو ببینم و از غم خودم، از فرگل، از تنها شدنم براش بگم.
وقتی به اونجا رفتم محل بساطش رو خالی دیدم. از مغازه بغلی سراغش رو گرفتم. متاسفاته فهمیدم که دو هفته قبل از اون زندگی محنت بار خلاص شده بود!
پیش مرد مغازه دار نامه ای برای من به امانت...