نتایح جستجو

  1. ملیسا

    داستان هاي كوتاه

    جلسه محاكمه عشق بود، عقل قاضی ، و عشق محكوم .... به دلیل تبعيد به دورترين نقطه مغز يعنی فراموشی ، قلب تقاضای عفو عشق را داشت ولی همه اعضا با او مخالف بودند قلب شروع كرد به طرفداری از عشق آهای چشم مگر تو نبودی كه هر روز آرزوی دیدن چهره زیبایش را داشتی؟ ای گوش مگر تو نبودی كه در آرزوی شنيدن صدايش...
  2. ملیسا

    داستان هاي كوتاه

    مرد درحال تمیز كردن اتومبیل تازه خود بود كه متوجه شد پسر 4 ساله اش تكه سنگی برداشته و بر وری ماشین خط می اندازد . مرد با عصبانیت دست كودك را گرفت و چندین مرتبه ضربات محكمی بر دستان كودك زد بدون اینكه متوجه آچاری كه در دستش بود شود در بیمارستان كودك به دلیل شكستگی های فراوان انگشتان دست...
  3. ملیسا

    داستان هاي كوتاه

    استادي درشروع كلاس درس ، ليواني پراز آب به دست گرفت. آن را بالا گرفت كه همه ببينند.بعد از شاگردان پرسيد: به نظر شما وزن اين ليوان چقدر است ؟ شاگردان جواب دادند 50 گرم ، 100 گرم ، 150 گرم ........ استاد گفت : من هم بدون وزن كردن ، نمي دانم دقيقا' وزنش چقدراست . اما سوال من اين است : اگر من اين...
  4. ملیسا

    داستان هاي كوتاه

    روزی معلمی از دانش آموزانش خواست که اسامی همکلاسی هایشان را بر روی دو ورق کاغذ بنویسند و پس از نوشتن هر اسم یک خط فاصله قرار دهند . سپس از آنها خواست که درباره قشنگترین چیزی که میتوانند در مورد هرکدام از همکلاسی هایشان بگویند ، فکر کنند و در آن خط های خالی بنویسند . بقیه وقت کلاس با انجام این...
  5. ملیسا

    داستان هاي كوتاه

    روزی عارف پیری با مریدانش از کنار قصر پادشاه گذر میکرد. شاه که در ایوان کاخش مشغول به تماشا بود، او را دید و بسرعت به نگهبانانش دستور داد تا استاد پیر را به قصر آورند. عارف به حضور شاه شرفیاب شد. شاه ضمن تشکر از او خواست که نکته ای آموزنده به شاهزاده جوان بیاموزد مگر در آینده او تاثیر گذار شود...
  6. ملیسا

    داستان هاي كوتاه

    نجار پیری بود که می خواست بازنشسته شود. او به کار فرمایش گفت که می خواهد ساختن خانه را رها کند و از زندگی بی دغدغه در کنار همسر و خانواده اش لذت ببرد. کار فرما از اینکه دید کارگر خوبش می خواهد کار را ترک کند، ناراحت شد. او از نجار پیرخواست که به عنوان آخرین کار، تنها یک خانه دیگر بسازد. نجار...
  7. ملیسا

    داستان هاي كوتاه

    چگونه یک خبر ناگوار را باید داد ؟ چگونه یک خبر ناگوار را باید داد ؟ چهار تا مهندس برق، مكانيك، شيمي و كامپيوتر با يه ماشين در حال مسافرت بودن كه يهو ماشين خراب ميشه. خاموش ميكنه و ديگه هر چي استارت ميزنن روشن نميشه. ميگن آخه يعني چي شده؟ مهندس برقه ميگه: احتمالاً مشكل از مدارها و اتصالاتو...
  8. ملیسا

    داستان هاي كوتاه

    چهار تا مهندس برق، مكانيك، شيمي و كامپيوتر با يه ماشين در حال مسافرت بودن كه يهو ماشين خراب ميشه. خاموش ميكنه و ديگه هر چي استارت ميزنن روشن نميشه. ميگن آخه يعني چي شده؟ مهندس برقه ميگه: احتمالاً مشكل از مدارها و اتصالاتو سيم كشي هاشه. يكي از اينا يه ايرادي پيدا كرده. مهندس مكانيكه ميگه...
  9. ملیسا

    داستان هاي كوتاه

    عشق ، محبت ، بخشش عشق ، محبت ، بخشش روزی پسر غمگین نزد درختی خوشحال رفت و گفت: من پول لازم دارم ! درخت گفت: من پول ندارم ولی سیب دارم. اگر می خواهی می توانی تمام سیب های درخت را چیده و به بازار ببری و بفروشی تا پول بدست آوری. آن وقت پسر تمام سیب های درخت را چید و برای فروش برد. هنگامی که...
  10. ملیسا

    http://www.www.www.iran-eng.ir/showthread.php/115384-پریچهر-م.مودب-پور محسن جان لطفا این رمان رو...

    http://www.www.www.iran-eng.ir/showthread.php/115384-پریچهر-م.مودب-پور محسن جان لطفا این رمان رو قفل کنید و در قسمت رمانهای تکمیل شده هم قرار دهید .
  11. ملیسا

    پریچهر م.مودب پور

    پایان :heart::heart::heart::heart::heart::heart::heart:
  12. ملیسا

    پریچهر م.مودب پور

    بعد از چله فرگل به یاد پریچهر خانم افتادم. دلم می خواست اونو ببینم و از غم خودم، از فرگل، از تنها شدنم براش بگم. وقتی به اونجا رفتم محل بساطش رو خالی دیدم. از مغازه بغلی سراغش رو گرفتم. متاسفاته فهمیدم که دو هفته قبل از اون زندگی محنت بار خلاص شده بود! پیش مرد مغازه دار نامه ای برای من به امانت...
  13. ملیسا

    دفتر تالار داستان

    محسن جان مورد تایید است . اگر شما هم موافق باشید ایجاد کنید .
  14. ملیسا

    میدونم دارم اذیتتون میکنم ولی واقعا معذرت میخوام .

    میدونم دارم اذیتتون میکنم ولی واقعا معذرت میخوام .
  15. ملیسا

    وای مامانی گلاب ببخشید . بوووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووس برای مامانی خوبم...

    وای مامانی گلاب ببخشید . بوووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووس برای مامانی خوبم . به مهمونتون برسید .
  16. ملیسا

    مامان گلاب میایی یاهو مسنجر ؟

    مامان گلاب میایی یاهو مسنجر ؟
  17. ملیسا

    [IMG]

    [IMG]
  18. ملیسا

    [IMG] [IMG] [IMG] [IMG]

    [IMG] [IMG] [IMG] [IMG]
  19. ملیسا

    خواهش میکنم آرامی جووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووونم .

    خواهش میکنم آرامی جووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووونم .
  20. ملیسا

    میسی مامانی میسی . انشالله .

    میسی مامانی میسی . انشالله .
بالا