این یه هایکوی زمستونی بود عجیجم..
نکنه این اسمایل فرشته رو میگی که با تیر همه رو قلع و قمع میکنه؟
تورو خدا فریندلی؟
تو که ننوشته میوندی نوشته هام رو
دست نگه دار.. معنای واقعی در توئه.. به خودت روجو کن.
[IMG]
دایره ای میکشم..حصاری به دور تو.. جایی رو میبینم که دیگر سایه ات هم با تو نیست..
تنهایی در تاریکی ای ظلمانی.
تو هستی با ندامتی هزار ساله.
و به یاد میاری روزی که در گذر ستاره دنباله دار هالی از فرط کاهلی خودت رو بخواب زدی و به گرمی اتاقت چسبیدی.
اونوقته که مرگ واقعی فرا میرسه..
بیدار شووووووووو
چو
عرب رو میگی؟
نه میدونی اون عرب خانم گفت که بیاید از غذا صحبت کنیم جای سیاست..
منم گفتم باشه ولی فقط تخم مرغ بلدم
اونقدر خوشمزه که انگشتات رو بخوری عرب کوچولو
اونم گفت قیمتت چنده؟
منم گفتم 10 میلیون دلار
گفت روش فیک میکنم .
گفتم بکن.. ولی همینه که هست
واللا من بلد نیستم.. میای میبینی دیگه.. باور نداره دختره یه فوضول..
SAW ندیدی تا حالا؟
اون مرده توی فیلم میخواد ارزش زندگی رو به آدما گوشزد کنه همین..
تمثیل جالبی زدی ولی
خف با یه درخت کندن فقط شلوع میه و با ساختن یه کلبه تموم میشه.. شایدم با خراپ شدنش..
باور کن.. الان میتونی بری بخونیش باور کن.. چون همه نوشته ها ثبت میشه توش.. باور کن..
[IMG]
نه بخدا ای بابا فریندلی؟
صب کن این رو بکنم
[IMG]
میگم.. نه واللا.. بابا اونام خیلی محافظه کارند که.. یه بحث سیاسی شد و فوری مدیرشون اومد و گفت کات
هیچی.. داشتم ذهنت رو برای چیز اماده میکردم.. چی میگن.. مژلوم نماییام.. میدونم که مردم دیگه
نه نگفتی.. ولی وظیفه من به عنوان رسول ضمیر انسانها این بود که قبل از واقعه این رو بهت بگگم..
ذاتا علم بی عمل اسیرت میکنه.. مغمومت میکنه.. تورو در بند خودش میگیره.. در پایان کار به آدمی تکراری تبدیل میشی.. واسه این میگم بده بیرون اون دلنوشته هات رو همین.
نه تو فکر کنم خوبی.. یا خوب نمیگم فکر کنم...
فریندلییییییییییییی
میدونی که چه حسی از درونم گذشت.. ؟ آخه خیلی جمله جالبی بود و مجبورا این حس گذشت از من.. میگم. میگم..
ببخشید میگم.. میگم.. ببخشید میگم.
میگم تو سایت آکادمی بودم من.. و اونجا یه چت روم داره.. یه دختر عرب و یه دختر اذری رو خفت کرده بودم.. داشتم دل دختر اینوری رو میربودم با کلمات نصفه شکسته ام که اومدی تو
بعدش اونم رفت شام بخوره.. اینجوری..
داشتیم تخم مرغ درست میکردیم. مثلا.
بعدش آره من قاطی کردم دیگه.. بابا..
دل نگرانیت اینه؟
یه چیز دیگه همینه که هست. بخوای یا نخوای.. من نفهمم میپرسم خب.
آره همون درسته..
به نظرم باید نوشته هات رو با خودت به قبر بفرستی رایت؟
عجب آدمی هستی.. فکر میکنی |اخره نوشتنی؟
خب شاید باشی..
ولی ممکنه هم نباشی.. پس بهتره ببینی این نوشته تو دل یه درد مند میشینه یانه..
باز خودت میدونی به من هیچ ربطی...
باور کن تو سایت آکادمی بودم
ببین بگو بعدا... اونم خرابه رایت؟
بعد هم چیزه.. میدونی.. من نصف پروژه رو انجام دادم قراره
وای ببین من چی فکر کردم
قاطیم فکر کردم رفتی امتحان دادی روز جمعه ای
lord helish.
mardi ke dar sayeha donbale aftab migardad
everybody knows
چی یاد بدم
انگلیسی
جای سایت
جای ریختن احساس
تو همششون مستاصلم
باید خودت بخوای وگرنه همش از روی هوای درونه
یه سایت عربی که توش انگلیسی یاد میدن همین..
تو امضای عمو هلیش هم هست ها..
بعدش.. آره فوضولی.. بیشتر دخملا فوضولا ولی خیلیاشون میتونن نشون ندن.
نوشته هایی که شبیه هیچکس نباشد ولی همه به گمانشان برای انها سروده شده است.
نه بابا تو که اونقدر خود دار هستی که تا ابدالدهر شلام و عجیج نیمگی..
ولی من چرا کلی لوس شدم دیگه..
نه اخراج نبودم همینجوری رفتم.. بقولی یه جوری شد و یه چیزی گفتم که مجبور به رفتن شدم.. اونم واسه درسهام.. همین..
منم خوشالم که میبینمت بالاخره
iiiiiiiiiiiiiiiiii?
همونجا که همه میرن. پیش عمو هلیش میریم.. اونجا داریم جمع خاصی رو جمع میکنیم.. برای اینکه هیچی نگیم..
فوضولی دیگه..
همه جا بنویس.. جایی بنویس که چشم سخره گر باشه. تا از کلفتی کلماتت نتونه بهونه ای واقعی بگیره.. مگر اینکه ضعف خودش رو نشون بده.