نتایح جستجو

  1. ملیسا

    رمان محو ومات

    صفحه 68 تا 77.................... http://www.irupload.ir/images/ejzipy5w2j1ojmilnewv.jpg http://www.irupload.ir/images/ni7gfs619f09ut34kli.jpg http://www.irupload.ir/images/26p3pd8ialu9kfzwfsco.jpg http://www.irupload.ir/images/gqx8iyc2ifh2lye9a3f.jpg...
  2. ملیسا

    رمان محو ومات

    فحه 60 تا 67................:heart: http://www.irupload.ir/images/l8msh18azx687y5ow5td.jpg http://www.irupload.ir/images/ukh97zhg1fa8wx2iuyp.jpg http://www.irupload.ir/images/xvyfnksj6kzhiy9mnkpb.jpg http://www.irupload.ir/images/l29hjczuax0bseuleh3u.jpg
  3. ملیسا

    :gol::gol::gol:

    :gol::gol::gol:
  4. ملیسا

    رمان محو ومات

    که از روی اینترنت گرفتم. -نه،چه ایرادی.شما آزاد هستید.ما هم گوش می کنیم.بفرمایید. همه بچه ها متعجب شده بودند که او می خواهد درباره عشق سخن به میان بیاورد.من هم کنجکاو شدم و تمام حواسم را جمع گفته های او کردم. با صدای رسا و شیوایی گفت:درزمان های بسیار قدیم وقتی هنوز پای بشر به زمین نرسیده بود...
  5. ملیسا

    رمان محو ومات

    فصل3 کیاست همراه با لبخند گفت:مبارزه ی جانانه ای بود چای شما خالی .باید میدید که با مهرداد و امیر چه کردیم. ناصر در حالی که سر تا پای ان ها را با دقت نگاه می کرد گفت:از سر و صورت شما پیداست که چه قدر دست بزن داشتید .نکند فقط یک نفر حریف داشتید. امیر گفت:دست شما درد نکند یک دفعه بفرما چاخان می...
  6. ملیسا

    رمان محو ومات

    در کنارش روی صندلی اتوبوس نشستم و گفتم:«از کی تا حالا تولید برق می کنی که می خوای منو روشن کنی؟» -تو نمی دونستی که این داداشت برق 200 ولت از خودش تولید می کند! -از شوخی گذشته این جا چی کار می کردی؟ -یکی از دوستام ساکن اینجاست.مجبور شدم تا مسیری همراهیش کنم. -پس دوست بالا شهری هم داری؟ -پس...
  7. ملیسا

    رمان محو ومات

    - این طور ها هم نیست که تو فکر میکنی . من اصلا از همان روز اول از او خوشم نیامد . چند بار غیر مستقیم به تو گفتم اما متوجه نشدی.دختری که تو این سن و سال این طور راحت با تو ارتباط برقرار کرد باید می فهمیدی که ریگی به کفش دارد . اصلا از طرز لباس پوشین و ارایش کردنش خیلی جلب توجه می کرد . اما خوب تو...
  8. ملیسا

    رمان محو ومات

    متاسفانه بعضی از خانم ها بر عکس ظاهر خود هستند،فقط نفهمیدم که چرا بعضی از آنها سعی دارند خود را سبک نشان دهند در صورتی که این طور نیستند و فقط طرز لباس پوشیدن و برخورد آنها آدم رابه اشتباه وا می دارد. فصل 2 نمی توانستم به او فکر نکنم زیرا که دو سال تمام شب و روز به او فکر کرده بودم،و حالا...
  9. ملیسا

    رمان محو ومات

    تنها یک صندلی توی کلاس باقی مانده بود که ان هم کنار من قرار داشت . چاره ای جز نشستن نداشت.چنان با اخم نگاهم کرد که نتوانستم جلو زبانم را بگیرم گفتم:خانم انگار چیزی هم طلبکارید. جوابم را با سکوت داد از گلگونی صورتش می دانستم که تلافی میکند .بهروز که دوره لیسانس را با هم گذرانده بودیم و پسر بسیار...
  10. ملیسا

    رمان محو ومات

    اولین کاری که کردم با تلفن همراه با مادر تماس گرفتم و خبر سالم رسیدنم را به او دادم.و بعد به اولین تاکسی که سر راهم قرار گرفت سوار شدم.آدرس را که به راننده دادم قبول کرد دربستی مرا برساند.راننده بد اخلاقی بود.تا به مقصد رسیدیم یک کلمه میان ما رد و بدل نشد.هر چند که ته دلم از کار او راضی...
  11. ملیسا

    رمان محو ومات

    پاهایم همچنان بی حرکت بود و به شدت درد می کرد.موج ها به جای ساحل مرا به وسط دریا می کشاندند.دیگر نبرد دریا با من دوستانه نبود،خشن و سرد!موج ها یکی پس از دیگر سعی داشتند من ضعیف را مغلوب کنند.خسته و درمانده بودم.چاره ای نبود باید از رقیب کمک می گرفتم.تا اولین فریادم را شنید به شتاب خودش را به من...
  12. ملیسا

    رمان محو ومات

    می گویم ولی وارد جزئیات نمیشوم .چون اعصابم بهم میریزد . خوشا به حالت!در ان زمان ان قدر بچه بودی که از دنیا چیزی نمی فهمیدی . روز تولدت مانند پرده سینما جلوی چشمانم است . من ده سال داشتم و شیرین چهارده ساله یود از این که خداوند یک پسر سالم و خوشگل به ما عطا کرده بود همه خوشحال بودیم و بیشتر از...
  13. ملیسا

    رمان محو ومات

    فصل 1 منظره غریبی بود!درست مثل نقاشی کودکی هایمان،که کوه ها بر فراز آسمان می نشستند.کوه ها و تپه های سر سبز و زیبا،خطه مازندران با آن استواری ازلی و شکوه ابدی اش،در دل آسمان جا خوش کرده بود و ابرهای نرم و لطیف را به زیر یوغ ابدی اش کشیده بود.هدیه ای ازلی که مادر طبیعت به مردم سخت کوش این دیار...
  14. ملیسا

    دفتر تالار داستان

    مرسی محسن جان ، بله درخواست تایید رمان بود . ممنون .
  15. ملیسا

    محسن جان سلام و شب شما بخیر . یک زحمت داشتم براتون . یک رمان درخواست دادم اگه براتون امکان داره...

    محسن جان سلام و شب شما بخیر . یک زحمت داشتم براتون . یک رمان درخواست دادم اگه براتون امکان داره تاییدش کنید .
  16. ملیسا

    داستان هاي كوتاه

    درزمان های بسیار قدیم وقتی هنوز پای بشر به زمین نرسیده بود فضیلت ها و تباهی ها در همه جا شناور بودند،ازبیکاری خسته و کسل شده بودند.روزی همه فضایل دور هم جمع شدند.فتنه تر و کسل تر از همیشه ناگهان ذکاوت ایستاد و گفت:بیایید یک بازی بکنیم.مثلا قایم باشک. همه از این پیشنهاد شاد شدند و دیوانگی فریاد...
  17. ملیسا

    رمانهای درجریان ساخت

    رمان محو ومات مژگان مظفری انتشارات پرسمان چاپ اول 83 چاپ دوم 89 395 صفحه نوشته پشت جلد: گفته بودی که: چرا محو تماشای منی؟ و آنچنان مات، که یک دم مژه بر هم نزنی! مژه بر هم نزنم تا که ز دستم نرود، ناز چشم تو به قدر مژه بر هم زدنی!
  18. ملیسا

    رمان محو ومات

    رمان محو ومات مژگان مظفری انتشارات پرسمان چاپ اول 83 چاپ دوم 89 395 صفحه نوشته پشت جلد: گفته بودی که: چرا محو تماشای منی؟ و آنچنان مات، که یک دم مژه بر هم نزنی! مژه بر هم نزنم تا که ز دستم نرود، ناز چشم تو به قدر مژه بر هم زدنی! سایت : 98ia
  19. ملیسا

    دفتر تالار داستان

    رمان محو ومات مژگان مظفری انتشارات پرسمان چاپ اول 83 چاپ دوم 89 395 صفحه نوشته پشت جلد: گفته بودی که: چرا محو تماشای منی؟ و آنچنان مات، که یک دم مژه بر هم نزنی! مژه بر هم نزنم تا که ز دستم نرود، ناز چشم تو به قدر مژه بر هم زدنی!
  20. ملیسا

    مامان گلاب میایی یاهو مسنجر ؟

    مامان گلاب میایی یاهو مسنجر ؟
بالا