چو دستم بر آمد به سویت ندیدی
که شعر تو را
با چه عشقی سرودم
نماندی، ندیدی دلی را به صد شوق
به امید تو
زنده کردم
به عشق تو بودم
نگاهی بینداز
من، عاشق زار محزون نبودم
من و عشق؟...نه، نه
تو دیدی که من اهل احساس و از نسل مجنون نبودم
فقط یک نظر پرده از دل گرفتم
همان شد که شد!
دل برفت از وجودم
...