درتنهایی خود لحظه ها را برایت گریه کردم
در بی کسیم برای تو که همه کسم بودی گریه کردم
در حال خندیدن بودم که به یاد خنده های سرد و تلخت گریه کردم
در حین دویدن در کوچه های زندگی بودم که ناگاه به یاد لحظه هایی که
بودی و اکنون نیستیایستادم و آرام گریه کردم
ولی اکنون می خندم آری میخندم...
یادت باشددلت که شکست,سرت را بگیری بالا
تلافی نکن,فریاد نزن,شرمگین نباش
دل شکسته گوشه هایش تیز است
مبادا دل و دست آدمی که روزی
دلدارت بود زخمی کنی به کین
مبادا که فراموش کنی روزی شادیش آرزویت بود
صبـــــــــور بــــــاش و ســـــــاکــــــت...
اولين روز بارانی را به خاطر داری؟غافلگير شديم
چتر نداشتيم
خنديديم
دويديم
به شالاپ شلوپ های گل آلود عشق ورزيديم.
دومين روز بارانی چطور؟
پيش بينی اش کرده بودی
چتر آورده بودی
من غافلگير شدم
سعی ميکردی من خيس نشوم
شانه سمت چپ تو کاملا خيس بود
سومين روز چطور؟
گفتی سرت درد ميکنه
حوصله نداشتی سرما...
آتیش گرفتن بخاری مدرسه
کلاس دوم راهنمایی بودم . امتحان داشتیم ، تو یه برگه تقلب نوشتم برای یکی از دوستام که نزدیک بخاری نشسته بود . بعد معلم ما هر از چند گاهی میرفت از در بیرون و چند ثانیه بعد میومد تو دوباره . بعد از اینکه برگه رو پر کردم از تقلب ، منتظر شدم معلم رفت بیرون . بعد برگه رو مچاله...
چه رسم جالبی است
محبتت را ميگذارند پای احتياج
صداقت را می گذارند پای سادگی
سکوت را می گذارند پای نفهمی
نگرانيت را ميگذارند پای تنهايی
وفاداريت را ميگذارند پای بی کسی
و آنقدر تکرار می کنند که خودت باورت می شود که تنهايی