نتایح جستجو

  1. sisah

    مشاعرۀ سنّتی

    هرگز دل من ز علم محروم نشد کم ماند ز اسرار که معلوم نشد هفتاد و دو سال فکر کردم شب و روز معلومم شد که هیچ معلوم نشد
  2. sisah

    مشاعرۀ سنّتی

    هر راز که اندر دل دانا باشد باید که نهفته‌تر ز عنقا باشد کاندر صدف از نهفتگی گردد در آن قطره که راز دل دریا باشد
  3. sisah

    مشاعرۀ سنّتی

    ز مرگ تلخ به ما بدگمان مشو زنهار که از طلسم غم آزاد می‌کنیم ترا فرامشی ز فراموشی تو می‌خیزد اگر تو یاد کنی، یاد می‌کنیم ترا
  4. sisah

    مشاعرۀ سنّتی

    تا داشتیم چون سرو، یک پیرهن درین باغ از گرم و سرد عالم، پروا نبود ما را
  5. sisah

    مشاعرۀ سنّتی

    در پرده اسرار کسی را ره نیست زین تعبیه جان هیچکس آگه نیست جز در دل خاک هیچ منزلگه نیست می خور که چنین فسانه‌ها کوته نیست
  6. sisah

    مشاعرۀ سنّتی

    در دهر هر آن که نیم نانی دارد از بهر نشست آشیانی دارد نه خادم کس بود نه مخدوم کسی گو شاد بزی که خوش جهانی دارد
  7. sisah

    مشاعرۀ سنّتی

    تا چند اسیر رنگ و بو خواهی شد چند از پی هر زشت و نکو خواهی شد گر چشمه زمزمی و گر آب حیات آخر به دل خاک فرو خواهی شد (سلام،اگه منظورتون با من بود،خواهش می کنم.لطف دارید.:gol:)
  8. sisah

    مشاعرۀ سنّتی

    شاد زی، با سیاه چشمان، شاد که جهان نیست جز فسانه و باد زآمده شادمان بباید بود وز گذشته نکرد باید یاد
  9. sisah

    مشاعرۀ سنّتی

    امروز ترا دسترس فردا نیست و اندیشه فردات بجز سودا نیست ضایع مکن این دم ار دلت شیدا نیست کاین باقی عمر را بها پیدا نیست
  10. sisah

    سخنان بزرگان، جملات کوتاه و زیبا

    عده اي مثل قرص جوشانند؛ در ليوان آب كه بياندازيشان طوري غليان كرده و كف مي كنند كه سر مي روند اما كافي است كمي صبر كني بعد مي بيني كه از نصف ليوان هم كمترند. دكتر علي شريعتي
  11. sisah

    سخنان بزرگان، جملات کوتاه و زیبا

    این شمایید که به مردم می آموزید که چگونه با شما رفتار کنند. وین دایر
  12. sisah

    مشاعرۀ سنّتی

    یک بار بی خبر به شبستان من درآ چون بوی گل، نهفته به این انجمن درآ از دوریت چو شام غریبان گرفته‌ایم از در گشاده‌روی چو صبح وطن درآ :gol:
  13. sisah

    مشاعرۀ سنّتی

    یا رب از دل مشرق نور هدایت کن مرا از فروغ عشق، خورشید قیامت کن مرا تا به کی گرد خجالت زنده در خاکم کند؟ شسته رو چون گوهر از باران رحمت کن مرا:gol:
  14. sisah

    مشاعرۀ سنّتی

    داغ است دل لاله و نیلی است بر سرو کز باغ جهان لاله‌عذاران همه رفتند
  15. sisah

    مشاعرۀ سنّتی

    دعوی چه کنی؟ داعیه‌داران همه رفتند شو بار سفر بند که یاران همه رفتند
  16. sisah

    مشاعرۀ سنّتی

    یکدل ار گردیم در سود و زیان این شکایت‌ها نیاید در میان گر تو از کردار بد باشی بری کس نخواهد با تو کردن بدسری
  17. sisah

    مشاعرۀ سنّتی

    "ت" تا که ننشیند به دامانت غبار از خاک ما روی گیتی را ز آب دیده تر خواهیم کرد :م: مرا در هر دلی، خوش جایگاهیست بسوی هر ره تاریک راهیست
  18. sisah

    مشاعرۀ سنّتی

    لابه‌ها خواهیم کردن تا به ما رحم آوری ور به بی‌رحمی زدی، فکر دگر خواهیم کرد
  19. sisah

    مشاعرۀ سنّتی

    دی، بلبلی گلی ز قفس دید و جان فشاند بار دگر امید رهائی مگر نداشت
  20. sisah

    مشاعرۀ سنّتی

    من اشک خویش را چو گهر پرورانده‌ام دریای دیده تا که نگوئی گهر نداشت
بالا