به خاطر مینا خانوم یاده یه دورانه بامزه ای اوفتادم
اینو بابام میگفت منم یادمه یه خورده
تو 2 یا 3 سالگی بودم بابا یه ما موتور داشت
مردم اون موقع ماشین نداشتن خیلی کم بودن
همیشه به این موتورش میرسید
خودش میگفت هر وقت من موتورو میشستم
تو میومدی لنگو میبستی دور خودت مثله یونانی ها قدیم
بقلش...