یکی از آشنایانمون جوشکاره.
تعریف می کرد یه روز تو یه ساختمون داشته جوشکاری م یکرده
مهندس میاد رو کارشون نظارت می کنه و می ره
بعد این آشنامون وقتی میره آب بخوره چشمش به یه عینک دودی می خوره.از رو زمین برش می داره می زنه به چشمش باهاش جوشکاری می کنه.بعد سریع درش می یاره می گه این دیگه چه عینک...