این هم حرف درستیه که اگر هندوستان بودی سه نقطه
ولی مطمئن باش تحصیل کرده ای که در هندوستان هست بع از فهمیدن این حقیقت که گوساله چیزی برا پرستش و برتری بر انسان یعنی خودش نداره .. به طور حتم راه حقیقت رو طی میکنه و این میشه مسیر بعدیش.
برا ضروع تو راست گفتی ولی نمیشه همیشه یک مسیر رو ورداشت
تو هم...
من تو اخذبن پیتم 30کدیره نواندیش رو دادم با گفتن بای
و فکر کنم که نتونم برسم که بیام اینجوری بیشتر خودم رو مزور و دورو میینم در دو جا با دو قیافه شرزاده
ولی فچ میکردم که تو فرهیختگان هم رئیسی باشی برا خودت باور کن ایجوری فکر میکردم.
یعنی نیستی؟
یعنی من دارم اشتباه میکنم
و یعنی اینکه تو همه رو...
اره راس میگ
دیگه مردیم رفت . اخر فیلسوفای شکم گنده شدیم دیگه.
به درد پر کردنه لای جرز دیوارای تالار رومیان باستان میخوره قطعات وجودیمون دیگه انگار.
میام ولی موندنی نیستم.. باید برم مهمونی یعنی تو خونه خودمون هی مهمون میاد و میره یعنی
من دیگه تورو میشناسم پیرمرد.
من شاید یه روز دل رحیمی داشتم ولی مرحوم شد.
رحمت خدا شامل حالم نشدمن به لعنت خدا دچار شدم.. اونروزی که تو رو دیدم کنار خیابون با اون فینه همیشگی به دماغت دلم گرفت و وقتی ته چشات رو نیگا کردم حکم ریاست رو توش دیدم و اوردم تو خونواده انجیها.
الان میدونم که برا خودت و...
آتی ابجیم
من کم خشانت دارم ها بازم میخوای برگردی به سردعواهای قبلاز سال 86 ایناااااااااا؟
شوخی کردم من اصلن نمیخوام ناراحت شی ها از دستم. فقط گاهی شایدنتونم جلو خودم رو بگیرم. به من چه اصلن خودت خواستی.
و البته که دوست داشتم این رو
اره سال پیش تصحیح کردی
ولی حس میکنم یه ندا بهم میگه که هرسال باید این رو بهت بگم.
بابا رحم داشته باش من میمیرم برا این نوع بستنی ادمکشانه
اینا رو ابلیس درست کرده که روزه ها گرفته نشن من میدونم میدونم
یوحییییی یو آر مای روحیی
انشاللا دخا از دهنت بشنوه دختر. و البته این رو بگم هاهمن همینجوری همبهت حاضرم بدم شیرینی. و هر نوع تنقلاتی که خواستی.
که چی بشه مگه با یه جعبه شیرینیه کشمشی که توش هزار تا ورق شیرینی هست چیزی ازم کم میشه.
یادت باشه که دیگه من یه رئیسم برا خودم.. و امیدوارم تورو هم بر...
نه یعنی من باید با عصا باشم که اون روز رو ببینم؟[IMG]
ولی میخوام تو مراسم افتاپ بالانس بزنم به میمنت اش
باشه هر چی هست میدونم انتهای خوب چیزیه که در انتظار رفیقمههههه
نه بخدا روحی
نه واللا.
باورت بشه که ایطوریام نیست و من از شهر چشای خیلیا افتادم مثل اخرین قطره اشکی که فرو افتاد و غلطیدروی خاک تشنه و بلعیده شد زیر حرارت افتاب و به یغما برد همه داشته هام رو.
به تو که نمیرسم به تو که نمیرسم.
میشه روزی رو ببینم که تو هم تو افکار خاصی فرو رفتی و داری کلن روش فکر...